ثانيا : شرايط خاص سياسى و اجتماعى حاكم بر عصر امام كاظم عليه السّلام ، مانع آن بود كه حضرت به طرد كسانى بپردازد كه جزو خصّيصين از اصحاب ايشان بوده ، و بر بسيارى از اسرار و مسايل درونى سازمان نوپاى وكالت آشنا بوده ، و نسبت به وضعيت شيعيان آگاهى داشتند ! طرد اينان ، چه بسا موجب جذب آنان به سمت دربار عباسى و تبديل شدنشان به عواملى ضد شيعى و در خدمت عباسيان مىگرديد . پس از شهادت امام كاظم عليه السّلام ، اين وكلا كه به شهادت نصوص تاريخى و روايى ، اموال كلانى از وجوه شرعى متعلّق به امام كاظم عليه السّلام را در اختيار داشتند ، شهادت حضرت را منكر شدند و براى آنكه كار خود را به پيش ببرند و يا موانع قوى را از سر راه بردارند ، با وعده پرداخت مبالغى هنگفت به برخى از سران شيعه ، سعى در اغواى آنها داشتند ! از جمله اين افراد ، « يونس بن عبد الرحمن قمى » بود . جايگاه رفيع وى نزد امام كاظم و امام رضا عليهما السّلام نيازمند توضيح نيست . بنا بر روايت كشّى ، هنگامى كه امر واقفه آشكار گشت ، وى به افشاگرى بر عليه آنان پرداخت و مردم را به قبول امامت امام هشتم فرا خواند . با توجه به موقعيت ممتاز علمى و سوابق « يونس بن عبد الرحمن » ، تبليغات وى بر عليه واقفه مىتوانست به زيان آنان تمام شود . از اينرو « على بن ابى حمزه بطائنى » و « زياد بن مروان قندى » به نزد وى رفته و با دادن وعده پرداخت ده هزار دينار ، از وى خواستند كه دست از مخالفت و تبليغات بر عليه واقفه بردارد ! و او در پاسخ گفت : « از ائمه صادقين عليهم السّلام به ما روايت شده كه پس از ظهور بدعتها ، بر عالم لازم است كه علمش را آشكار كند ؛ و اگر چنين نكرد ، خداوند نور ايمان را از او سلب مىكند ؛ و من در هيچ حالى جهاد و امر الهى را ترك نمىكنم » . آنان پس از شنيدن اين پاسخ ، وى را ترك كرده و به طريق دشمنى و دشنام با او درآمدند ! در اين روايت ، ميزان اموال موجود در دست « على بن حمزه بطائنى » ، سى هزار دينار ، و اموال موجود در نزد « زياد بن مروان قندى » هفتاد هزار دينار عنوان شده است ! 1788712 خ 0 5 خ
درباره « على بن ابى حمزه » رواياتى در دست داريم كه حكايت از ادامه سير انحرافى وى تا آخر عمرش دارد ! بنا به نقل شيخ طوسى ، وى در مقابل طلب اموال توسط امام رضا عليه السّلام ، وجود اموال را منكر شد ! و بنا بر روايت ديگر ، روزى امام رضا عليه السّلام از « على بن ابى حمزه » سخن به ميان آورده و ضمن لعن او ، فرمود : « او قصد داشت كه خداوند در آسمان و زمين معبود واقع نشود ؛ و خداوند نيز علىرغم ميل مشركان ، نورش را تمام كرده و مىكند . . . » . 2788712 خ 0 6 خ
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 645
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٦٤٥