اينكه انحراف بعد از هدايت در افراد خوش سابقه را تجربه كرده باشند . ضمن اينكه امامان شيعه عليهم السّلام چگونگى برخورد با اين افراد را نيز به شيعيان تعليم مىدادند .
نكته مهم در اين بررسى ، توجه به انگيزهها و علل بروز اين انحرافات و خيانتها است . ترديدى نيست كه ريشه اصلى اين امر ، فقدان نفس سليم و عدم تهذيب نفس است . اگر نفس تكزيه نشده باشد ، با تحقق شرايط مساعد ، صفات رذيله آن بروز كرده و ضربه اصلى را بر صاحب خود وارد مىسازد ! با صرفنظر از اين ريشه اصلى انحرافات وكلا ، عواملى را مىتوان به عنوان عوامل عينيّتبخش انحراف و خيانت و فساد در وكلاى ائمه عليهم السّلام برشمرد ، كه در اينجا آنها را برمىشماريم .
عوامل بروز خيانت و فساد در برخى از وكلا
اول : دنياطلبى و مالدوستى
از آنجا كه كار اصلى وكلا ، جمعآورى وجوه شرعى و اموال اهدايى شيعيان به ائمه عليهم السّلام بود ، لذا تجمع اين اموال كه گاه به مبالغ كلانى مىرسيد ، در نزد وكلا ، موجب تحريك صفت مالدوستى و دنياطلبى برخى از آنان مىشد و با اختلاس و دزدى اين اموال ، خود را مشمول خسران ابدى مىساختند . از نمونههاى مثال زدنى براى اين مورد مىتوان به گروه « واقفيّه » و همچنين « فارس بن حاتم قزوينى » و « عروة بن يحيى دهقان » اشاره كرد .
دوم : انحرافات فكرى و اعتقادى
در مواردى وكيل به علت گرايش به افكار غلط يا غلوّآميز و باطل ، رفتهرفته در مسيرى مباين با مسير ائمه عليهم السّلام و شيعيان راستين آنان قرار مىگرفت و بر اثر اصرار بر ادامه انحراف ، توسط ائمه عليهم السّلام طرد و عزل و لعن مىشد . سردمداران گروه « واقفيّه » بعضا در اثر اعتقاد باطل به مهدويّت امام كاظم عليه السّلام گرفتار اين مسير شدند ! و يا « محمد بن ابى العزاقر » ، معروف به « شلمغانى » ، با طرح افكار غلوّآميز و فاسد نسبت به معصومين عليهم السّلام و بعضى از اصحاب ايشان و شخص خودش ، به دام خيانت گرفتار آمد .
سوم : حسادت نسبت به همگنان
در مواردى ، ارتقاى رتبه برخى از اعضاى سازمان وكالت ، موجب تحريك روحيه