گرايشى به « جعفر بن على الهادى عليه السّلام » داشته ، و رفتهرفته به كذب وى پىبرده بود ، در بغداد به نزد « حاجز بن يزيد وشّاء » مىرود و مىگويد : « اين مالى است كه به من داده شده تا به اهلش برسانم ؛ و به تو نمىدهم مگر آنكه بگويى به چه ميزان است و چه كسى آن را داده است ! » .
حاجز نيز در پاسخ مىگويد : « من مأمور به گرفتن اين اموال نيستم ، و اين توقيعى است كه درباره تو صادر شده است ! » ؛ و سپس توقيعى را به وى نشان مىدهد كه در آن نوشته بود : « از احمد بن ابى روح چيزى قبول مكن و او را نزد ما به سامرّا بفرست ! » . از اينرو « احمد بن ابى روح » از بغداد خارج شده و به سامرّا مىرود . در آنجا در خانه امام عسكرى عليه السّلام به وسيله خادم آن خانه ، توقيع ناحيه مقدّسه به او داده مىشود ! كه در آن ، خصوصيات دقيق آن اموال ، و پاسخ سؤالى كه آن زن دينورى در ذهن داشت ( و حتى به « ابن ابى روح » نيز نگفته بود ) ثبت شده بود ! و در ادامه ، به « ابن ابى روح » دستور داده شده بود كه به بغداد باز گردد و اموال را به « حاجز » تحويل دهد و خرج سفر را نيز از او بگيرد و گردنبندى را كه آن زن دينورى ارسال داشته بود ، به عنوان هبه ناحيه مقدّسه ، به كنيز ناحيه مقدّسه در سامرّا تحويل دهد ! وى پس از مشاهده توقيع به بغداد بازگشته و كيسه حاوى پولها را به « حاجز » مىدهد . « حاجز » نيز سى دينار به عنوان مخارج سفر به وى مىبخشد ؛ و او به سوى ديار خود باز مىگردد . 9758712 خ 0 576 خ اين روايت حكايت از آن دارد كه « حاجز » از وكلاى اصلى مقيم بغداد بوده ، و گاه شيعيان بدون مراجعه به نزد سفير ، امور خود با ناحيه مقدّسه را از طريق وى پىگيرى مىكردند ؛ و او از جمله واسطههاى صدور توقيعات بوده است .
روايت كلينى و شيخ مفيد ، نمونهاى ديگر براى اثبات موقعيت ممتاز « حاجز » در سازمان وكالت و در نزد ناحيه مقدّسه است . بنا به نقل كلينى ، شخصى به نام « حسن بن عبد الحميد » نسبت به « حاجز » ( از نظر وكالت يا وثاقت او ) دچار شك و ترديد مىشود و مقدارى از وجوه شرعيّه را به همراه خود به سامرّا مىبرد ! ولى توقيعى بدين مضمون از سوى ناحيه مقدّسه به وى و اصل مىشود : « در ما و هر آن كسى كه با أمر ما به نيابت از سوى ما برگزيده شد ، شك و ترديدى روا نيست . آنچه را همراه دارى بازگردان و به حاجز تحويل ده ! » 0858712 خ 0 577 خ
صدوق شبيه اين نقل را آورده ، و تنها به جاى « حسن بن عبد الحميد » ، از شخصى به نام « ابو محمد سروى » نام برده است . 1858712 خ 0 578 خ در موردى ديگر ، شخصى در اين باره كه اموال و وجوه شرعى را به چه كسى بايد تحويل دهد ، دچار شك و حيرت شده بود ! تا آن حد كه
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 562
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٥٦٢