شده ، اموالى را به خانه مزبور مىآورند ! و او سرانجام با دريافت توقيع ناحيه مقدّسه ، مأمور رساندن آن اموال به « سرّ من راى » مىشود ؛ و پس از بردن اموال به خانه عسكريين عليهما السّلام كه محل سكونت و يا ملاقاتهاى امام مهدى عليه السّلام نيز بود ، از پس پرده صداى حضرت را مىشنود كه او را به طرد هرگونه شك و ترديد از خود فرا مىخواند ! و در جريان اين ملاقات ، حضرت دو قطعه پارچه به وى داد كه در حقيقت كفن او بود . 9458712 خ 0 548 خ
اين روايت نيز حاكى از بقاى « احمد بن اسحاق » تا اوايل عصر غيبت است . قدرى تأمل در اين گونه روايات ، به خوبى اين نكته را روشن مىسازد كه نام « احمد بن اسحاق » نامى شناخته شده و معروف بوده ؛ و به محض اطلاق آن ، آنچه به اذهان متبادر مىشده همان « احمد بن اسحاق قمى » بوده است ؛ و دليلى وجود ندارد كه بخواهيم مراد از اين « احمد بن اسحاق » را « احمد بن اسحاق رازى » بدانيم ؛ چرا كه او در شهرت ، به پاى « احمد بن اسحاق قمى » نمىرسد . به علاوه ، برخى از رجاليان ، احتمال وحدت اين دو شخصيت را نيز دادهاند . 0558712 خ 0 549 خ كشّى نيز ضمن نقل روايتى درباره « احمد بن اسحاق قمى » بر بقاى حيات او تا عصر غيبت تصريح كرده است . وى ابتدا روايتى از « محمد بن احمد بن صلت قمى » نقل كرده مبنى بر اينكه ، وى ضمن ارسال نامهاى به « دار » ( مراد از دار ، خانه محلّ سكونت عسكريين عليهما السّلام در عسكر سامرّا بوده است ) با اشاره به فضايل « احمد بن اسحاق » ، نياز وى به هزار دينار براى انجام سفر حج را ذكر مىكند و از امام عليه السّلام اجازه قرض دادن اين مقدار را به او طلب مىكند تا « احمد بن اسحاق » پس از بازگشت ، آن را عودت دهد . حضرت نيز در پاسخ مىنويسد : « اين مقدار ، صلهاى از جانب ما براى او است و پس از بازگشت نيز مثل آن را نزد ما دارد ! » 1558712 خ 0 550 خ اين روايت نيز علاوه بر دلالت بر عظمت شأن « احمد بن اسحاق » و قرب مقامش نزد ناحيه مقدّسه ، بر بقاى وى تا عصر غيبت دلالت دارد ؛ زيرا تعبير « دار » و همينطور عدم ذكر نام امام عليه السّلام ، معمولا درباره حضرت حجت عليه السّلام در روايات به كار مىرود . كشّى در ادامه ، به روايت « حسين بن روح قمى » ، سفير سوم ناحيه مقدّسه مهدويّه عليه السّلام ، اشاره كرده كه گويد : « احمد بن اسحاق ضمن نامهاى ( از ناحيه مقدّسه ) براى انجام حج طلب اذن نمود و به او اذن داده شد ، و پارچهاى نيز برايش ارسال شد ؛ و ارسال اين پارچه موجب شد كه « احمد بن اسحاق » به قرب زمان مرگش واقف شود ! و لذا با ديدن آن گفت : مرگم به من ابلاغ شده است . و هنگامى كه از سفر حج باز مىگشت ، در حلوان رحلت
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 553
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٥٥٣