تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
روايت ديگر كشّى به خوبى دلالت بر مأموريت وى از جانب حضرت براى حضور در قم دارد . وى زمانى به امام رضا عليه السّلام عرضه داشت : « از آن‌جا كه افراد سفيه در ميان قومم فزونى يافته‌اند ، قصد خروج از ميان آنان را دارم ! » ؛ و حضرت در پاسخ فرمود : « چنين مكن ! چرا كه خداوند به واسطه تو از آنان بلا را دور مىكند ، چنان‌كه از اهل بغداد به واسطه ابى الحسن الكاظم عليه السّلام دفع بلا مىنمايد » . 8048712 خ 0 418 خ « بنان بن محمد بن على بن مهزيار قمّى » از جدّش « على بن مهزيار » نامه امام رضا عليه السّلام به « زكريا بن آدم » و دعاى آن جناب در حق وى را روايت كرده ؛ 9048712 خ 0 419 خ كه اين نيز حاكى از منزلت وى نزد آن حضرت و وجود ارتباط كتبى بين آن دو است . بنا به نقل علامه حلّى ، سالى امام رضا عليه السّلام به قصد انجام حج از مدينه خارج شد و « زكريا بن آدم » هم آن جناب را در اين سفر همراهى نمود . 0148712 خ 0 420 خ كشّى نيز در ذيل شرح حال « ابى جرير قمى » به روايتى از « زكريا بن آدم » اشاره كرده كه ميزان قرب وى به امام رضا عليه السّلام را نشان مىدهد . وى گويد : « مدّت كمى پس از وفات ابى جرير قمى به محضر امام رضا عليه السّلام شرفياب شدم ؛ و آن جناب درباره وى از من سؤال كرده و بر وى استرحام نمود و همواره به من حديث مىفرمود ، و من با آن جناب حديث مىگفتم تا اين‌كه فجر دميد ! و حضرت برخاست و نماز فجر بجاى آورد » . 1148712 خ 0 421 خ از جمله رواياتى كه صراحت در وكالت « زكريا بن آدم » براى امام جواد عليه السّلام و ظهور در وكالتش براى امام رضا عليه السّلام دارد ، روايت كشّى از « احمد بن محمد بن عيسى قمى » است ؛ وى چنين نقل كرده است : « امام جواد عليه السّلام غلامش را به همراه نامه‌اى به نزد من فرستاد و مرا احضار فرمود ! و من در مدينه در حالى كه حضرت در خانه بزيع سكونت داشت ، به محضرش شرفياب شده و سلام كردم . پس آن جناب شروع به سخن پيرامون صفوان بن يحيى و محمد بن سنان و غير آن دو نمود و بعضى از انتقاداتى را كه درباره آنان مطرح بود ذكر فرمود . من با خود انديشيدم كه نظر مثبت آن جناب را نسبت به زكريا بن آدم جلب كنم تا شايد وى از آنچه كه حضرت درباره اين دو ذكر فرمود مصون بماند ؛ ولى با خود گفتم : تو كه هستى كه بخواهى متعرض اين مسايل شوى ! امام خود به آنچه مىگويد و مىكند داناتر است . در همين لحظه بود كه آن حضرت رو به من كرده و فرمود : اى ابا على ! كسى همچون ابى يحيى ( كنيه زكريا بن آدم ) كه سابقه خدمت وى براى پدرم و منزلتش نزد پدرم و من بر كسى پوشيده نيست ؛ الّا اين‌كه من به آن مالى كه نزد وى است نياز دارم . عرض كردم فدايت شوم ! او اين مال را نزد شما خواهد