تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
سرهاى شهداى ديگر نيز به أبدان ايشان پيوست ، و نعمان بن بشير در ملازمت أهل بيت هيچ دقيقه‌اى از دقايق فرو نگذاشت و قاعده تعظيم و احترام ايشان كما ينبغى مرعى داشت و نزول و ارتحال أهل بيت بر موجب دلخواه ايشان بود هر جا خواستندى نزول فرمودندى و هرگاه اراده كردندى رحلت نمودندى و در وقت فرود آمدن و سوار شدن أهل بيت ملازمان نعمان دور شدندى تا ايشان را حجابى نبودى و بمثابه‌اى أدب ايشان را نگاه داشت كه چون قريب به مدينه رسيدند امّ كلثوم با زينب گفت : اى خواهر اداى حقوق نعمان بر ما واجب گشت و ما هيچ چيز نداريم كه به وى دهيم ، زينب فرمود : كه صدقت راست گفتى ما لنا شيء . نيست ما را چيزى به وى عطا كنيم الّا حليّنا مگر آنكه زيورها و پيرايه‌ها كه ما را هست به دو فرستيم ، پس آن پيرايه‌ها از دست و گوش و گردن و انگشتان بيرون آورده به دو فرستادند و عذر خواهى نمودند كه اين بعضى از جزاى خدمت تست در دنيا و باقى پاداش مصاحبت تو در قيامت به تو خواهيم رسانيد . پس نعمان مطلقا چيزى از آنها قبول نكرد ، و همه را پيش ايشان فرستاده پيغام داد كه اگر ، چه همراهى ما با شما به فرمان يزيد بود امّا رعايت حرمت شما به غرضى از اغراض دنيائى واقع نشد بلكه براى خشنودى خدا و جدّ بزرگوار شما كردم به حمد اللّه كه خدمت من قبول أهل بيت نبى « صلّى اللّه عليه و آله » افتاد و من شكر اين نعمت چگونه توانم گزارد ؟ و سپاس دارى اين موهبت كه نامزد من شده به چه نوع به جاى توانم آورد ؟
للّه الحمد كه از ياورى بخت بلند * به چنين منصب شايسته شدم دولتمند
أهل بيت او را دعا كردند و ايشان را به مدينه رسانيده ، بازگشت . امّا راوى گويد : كه چون أهل مدينه خبر آمدن أهل بيت شنيدند فغان از ايشان برآمد و اولاد مهاجر و انصار از صغار و كبار حتى زنان و كودكان ايشان قرين ناله و زارى و رفيق گريه و سوگوارى با هزار اضطراب و بىقرارى به استقبال ايشان بيرون آمدند و چون امام زين العابدين « عليه السلام » را با دختر امام حسين و خواهران شاهزادهء كونين بديدند ، به درد دل و سوز جگر در خاك در غلطيدند و با ديدهء گريان و سينهء بريان مضمون اين كلام به سمع أهل بيت كرام مىرسانيدند :