برگرفت سرى ديد در آن طبق نهاده آن سر را برداشت و نيك در آن نگريست سر پدر خود را بشناخت آهى از سينه بركشيد و روى در روى پدر ماليد و لب خود بر لب وى نهاد و فى الحال جان شيرين بداد . ديگر باره اهل بيت را تعزيت امام حسين ( عليه السلام ) تازه گشت و مصيبت شهدا سمت تجديد پذيرفت .
اى أجل باز اين چه غوغا در جهان انداختى * بار ديگر ماتمى در خاندان انداختى
ابر اندوهى برآوردى ز درياى بلا * برق حسرت در زمين و آسمان انداختى
شورشى در روزگار ! انس و جان كردى پديد * آتشى در خرمن پير و جوان انداختى
يزيد چون از اين حال خبر يافت ايشان را تعزيت رسانيد و امّ كلثوم اجازت طلبيد كه در خارج كوشك به منزلى رود و تعزيت أهل بيت بدارد و اجازت يافته به منزلى كه جهت ماتم مقرّر كرده بودند تشريف فرمود و زنان اكابر به تعزيت او حاضر گشتند و او مرثيهاى كه در احوال زارى أهل بيت و خوارى شهدا گفته بود مىخواند و خاتونان عرب آب از ديده مىباريدند و از غم و اندوه أهل بيت مىزاريدند و يك بيت از قصيدهء امّ كلثوم اين است .
ماتت رجالى ، و أفنى الموت ساداتى * و زادنى حسرة من بعد لوعاتى
فرياد كه بىمونس و غمخوار بمانديم * رفتند عزيزان ، و ز غم خوار بمانديم
آزاد شدند از غم اين دامگه و ما * در مهلكهء فتنه گرفتار بمانديم
افكار شد از غم دل ايشان و برفتند * ما ناله كنان ، با دل افكار بمانديم
در خاك بخفتند و رخ از ما بنهفتند * افسوس كه در حسرت ديدار بمانديم
عيسى نفسى بود طبيب همه دلها * بگذشت و همه با دل بيمار بمانديم
در روايت ابو المؤيّد چنان است كه يزيد اسباب سفر أهل بيت ساخته همه را جامه داد و زاد راه چنانچه لايق باشد تعيين نمود و نعمان بن بشير را مقرّر كرد تا با سى سوار مكمّل در ملازمت ايشان باشد و او را در محافظت ايشان بسيار مبالغه كرده به جانب مدينه روان ساخت . و امام زين العابدين « عليه السلام » سر پدر بزرگوار با سرهاى ديگر فرا گرفته به كربلا رفت و در بيستم ماه صفر سر آن سرور به بدن اطهر انضمام يافت ، و