لا ابالىوار دستى بر جهان خواهم فشاند * هر چه دامن گيردم دامن از آن خواهم فشاند
دامن آخر زمان دارد غبار حادثه * آستين بر دامن آخر زمان خواهم فشاند
پاى غيرت بر سر كون و مكان خواهم نهاد * دست همّت بر رخ جان و جهان خواهم فشاند
از سر صدق و صفا چون صبح دم خواهم زدن * وندر آن و دم در هواى دوست جان خواهم فشاند
راوى گويد : كه چون امام « عليه السلام » روى به ميدان نهاده ، مبارز جست عمر سعد گفت : اى قوم بدانيد كه يك ، يك حريف او نيستيد و او حالا تشنه است و به هلاكت نزديك شده ، به يك بار بر او حمله كنيد . لشكر از جاى بجنبيدند و امام حسين را در ميان گرفتند و آن سرور چون شير غرّان با تيغ برّان در ميان ايشان افتاده ، اركان زمين را به صداى رعد آساى « أنا ابن رسول اللّه » در تزلزل مىآورد و شعاع تيغ برقنماى صاعقه زد ايش چشم اهل خصم را خيره و رخسار اميدش را تيره مىكرد و غبارى كه ميان زمين و آسمان برخاسته بود ، به باران خون فرو مىنشاند و نزاع جان ناپاك مخالف را كه در بدن تيره واقع شده بود ، به حكم شمشير قاطع ، فيصل مىداد . و زبان حالش به گوش و هوش اهل بيت كه نظارهء حرب او مىنمودند مضمون اين قضيّه و فحواى اين نكته مىشنود .
الوداع ، اى دل كه جان خواهم فشاند * دست همّت بر جهان خواهم فشاند
در بعضى روايات هست كه بار ديگر امام خود را به لب آب فرات رسانيد و كفى آب برداشته خواست بياشامد ، از تشنگى اطفال و عورات برانديشيده آن آب را ريخت .
و نقلى هست كه كف آب پيش دهن آورد هنوز به حلقش نارسيده حصين بن نمير تيرى بر دهن مبارك آن حضرت زد ، كه آن آب نصيب وى نشد امّا دهان آن حضرت زمان پرخون مىشد و بيرون مىافكند و دشمنان حمله مىآوردند و تن نازنين امام را مجروح مىكردند ، از بسيارى زخم ، امام دست از حرب بداشت و مركب نيز از كار مانده همانجا كه رسيده بود عنان باز كشيد عمر سعد در اين حال كه امام را ضعيف حال ديد آهنگ