آب و آتش گشته يك جا هم قران و همقرين * گوهر او تابناك و آتش او آبناك
كرده از خون دليران در صف ميدان جنگ * نعل خارا كوب اسبش ، خاك را با خون عجين
تيزتك ، چابك عنان ، پولاد سم ، خارا شكاف * خرد سر ، كوچك دهان لاغر ميان ، فربه سرين
شير صولت ، پيل پيكر ، كوه كن ، دريا گذار * رعد هيبت ، برق سرعت ، باد جنبش ، تيزبين
اينت مركب ، اينت راكب ، اينت تيغ ، و اينت مرد * اى هزاران آفرين بر جانت از جان آفرين
امام حسين « عليه السلام » اين چنين مركبى برانگيخت و به چنان تيغى سر ياغيان چون برگ برگ خزان بر زمين مىريخت تا سه صف لشكر را بر دريده راه بر خود گشاده ، ساخت . به لب آب رسيد و همين كه اسب را در جوى فرات رانده و كف آب برگرفته خواست كه بياشامد ، يكى آواز داد كه : اى حسين تو آب مىخورى و لشكر در خيمه عورات افتاده غارت مىكنند . امام حسين « عليه السلام » را غيرت آمده آب را به ريخت و چون باد به در خيمه راند . كس را نديد ، دانست كه اين سخن به مكر و غدر گفته بودند اما حكم دوست چنان بود كه امام حسين « عليه السلام » آن شب روزه را به شراب بهشت گشايد .
آوردهاند كه : امام حسين « عليه السلام » از لب آب تا به خيمه رسيد ، چهارصد كس را افكنده بود و چون به خيمه رسيد فرود آمد و قدم در سرا پرده نهاد ، مخدّرات اهل بيت هم به خدمت او حاضر شدند . فرمود : كه اى پردگيان ، چادرها را در سر كنيد و ميانها را استوار بر بنديد و مصيبت مرا آماده باشيد امّا جامه مدريد و فزع منمائيد و يتيمان مرا نيكو داريد . پس امام زين العابدين « عليه السلام » را در برگرفت و روى او را بوسه داده گفت :
بيا جانا وداعم كن * ، بآبى آتشم بنشان
كه تيغ از استخوان بگذشت * و آب از فرق و كار از جان