« صلّى اللّه عليه و آله » ملاقات خواهم كرد و حال كشندگان خود به تفصيل بازخواهمگفت :
راوى گويد : هفتاد و دو زخم نيزه و تير و تيغ بر آن حضرت زده بودند و در اين حال امام روى به قبله نشسته بود و سر با حضرت كبريا در پيوسته يك ، يك و دو دو به قصد قتل او مىآمدند و چون نظر ايشان بر وى مىافتاد شرم مىداشتند و فى الحال بازگشته مىگفتند ؛ ما مىخواهيم كه فرداى قيامت اين خون در گردن ما نباشد و ما را بدين مؤاخذه ننمايد .
سهل كارى نيست خون آل احمد ريختن * خاك غم بر فرق فرزند محمّد بيختن
امّا چون شمر ديد كه لشكريان در قتل امام حسين « عليه السلام » تعلّل مىنمايند . بانگ بر ايشان زد كه اين همه توقّف و تأخير چيست ؟ زرعة بن شريك درآمد و زخمى بر دست آن حضرت زد و ده تن ديگر به قتل آن سرور كمر بستند و نزديك وى آمدند و هيچ كدام را يارى آن نبود كه پيش آيد . سنان بن انس نيزهاى بر پشت امام زد چنانچه بيفتاد . خولى بن يزيد أصبحى از اسب فرود آمد كه سر مبارك آن حضرت را از بدن جدا كند ، دستش در لرزه آمد و برادرش شبل بن يزيد متصدّى آن امر قبيح شد .
امام اسماعيل بخارى آورده كه ، در وقتى كه امام افتاده بود ، يكى بيامد كه كار وى تمام كند امام حسين « عليه السلام » در او نگريست و گفت : برو كه كشندهء من تو نهاى ، و مرا دريغ مىآيد كه تو به آتش دوزخ گرفتار شوى . آن مرد گريان شد و گفت :
يا بن رسول اللّه تو بدين حال رسيدهاى هنوز غم ما مىخورى كه به آتش دوزخ نسوزيم ؟
پس آن تيغ كه براى كشتن امام حسين كشيده بود در دست بساختى ؟ گفت : نى بلكه آمدهام كه كار تو را بسازم و تيغ حوالهء عمر سعد كرد . نوكران وى گرد آن مرد درآمدند و زخمها بر وى روان كردند روى به جانب امام حسين « عليه السلام » كرد و گفت :
يا بن رسول اللّه گواه باش كه بر سر كوى محبّت تو مرا شهيد مىكنند فردا مرا بازجوئى و با شهيدان لشكر خود به بهشت برى . امام حسين « عليه السلام » از آنجا آواز داد كه دل خوش دار كه چنين خواهم كرد و فردا با من خواهى بود .
چون بر سر كوى مهر من كشته شدى * از عهدهء خونبها برون آيم من
و روايتى هست كه چون امام حسين عليه السلام بر زمين كربلا افتاد زمين به لرزه