تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
اى ستمكاران سنگين دل ، كه اخلاق شما * بيوفائى و نفاق و حيله و جور و جفاست
جمله فرزندان و خويشان و عزيزان مرا * قتل كرديد اين چه آئين است و اين طغيان چراست ؟
وين زمان بهر هلاك من كمر بر بسته‌ايد * كشتن من در كدامين ، مذهب و ملت رواست ؟
تشنه لب رفتند ياران و من از پى مىروم * در قيامت حضرت حق ، حاكم ما و شما است
پس گفت : اى قوم بترسيد از خداى اكبر كه شب برد و روز آورد ، و بميراند و زنده گرداند و روزى دهد و جان ستاند . اگر بر دين خداى اقرار داريد و به رسولش محمّد مصطفى « صلّى اللّه عليه و آله » كه جدّ من است ايمان آورده‌ايد بر من ستم مكنيد و بيداد و روا مداريد و بر انديشيد از آنكه فردا در عرصات جدّ و پدر و مادر من بر شما خصمى كنند و شما را از حوض كوثر آب ندهند . اينك هفتاد دو تن از اولاد و برادران و برادرزادگان و أقربا و ياران و مواليان من كشته‌ايد و حالا قصد كشتن من داريد اگر براى مملكت است سر راه مرا بگذاريد ، تا بروم بحبش و تركستان روم و عيال و اطفال مرا كه از تشنگى جگر ايشان كبابى است مقدارى آب بچشانيد تا من فردا بر شما خصمى نكنم و اگر نه چنين كنيد ، الحكم للّه و رضينا بقضاء اللّه مردمان شام كه اين سخن شنيدند از معركه به رميدند و كوفيان بگريستند و بناليدند . بخترى بن ربيعه و شبث بن ربعى و شمر ذى الجوشن ديدند كه كار از دست رفت و نزديك شد كه لشكرى با امراى خود به حرب درآيند در برابر حضرت امام حسين آمده گفتند : يا بن أبى تراب ! قصّه به خود دراز مكن و اين كبر از سر بنه و بيا تا تو را پيش پسر زياد بريم ، تا بر يزيد بيعت كنى و از اين مهلكه خلاص يابىّ و الّا تو را بر اين وجه مىداريم تا هلاك شوى . امام حسين « عليه السلام » سر مبارك در پيش انداخت و عمر سعد چون گريه لشكر و فغان ايشان ديد بترسيد و از قلب لشكر بيرون تاخته ، بانگ بر پيادگان زد كه مگذاريد كه پسر ابو تراب ديگر سخن گويد و زود تيرباران كنيد ، به يك بار مقدار پانزده هزار ناكس تيرها بر كمان نهاده از شست رها