تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
مركب برانگيخته چون شعله آتش خود را به على اكبر رسانيد و فى الحال روى گريبانش گرفته به طرف خود كشيد تا از مركبش درافكند . على اكبر دست فراز كرد و گردن او بگرفت و چنان بر پيچيد كه خرد و درهم شكست ، و از زينش در ربوده بر زمين زد كه غريو از لشكر برآمد نزديك بود كه مردم از هول و هيبت و زور و شوكت شاهزاده متفرّق گردند . عمر سعد به ترسيد و مصراع بن غالب را گفت : كه برو و اين جوان هاشمى را دفع كن ، مصراع در برابر وى آمده گرما گرم بر او به نيزه حمله كرد على اكبر شجاعت از جد و پدر خود ميراث داشت نعره‌اى زد چنانچه همهء سپاه از هول نعرهء او بترسيدند و به مصراع درآمده به تيغ نيزه او را قلم كرد و مصراع خواست كه شمشير بر او راند كه على اكبر خدا را ياد كرد و بر رسول خدا صلوات فرستاد و تيغى بر سرش زد . چنانچه تا به روى زين بدونيم شد و دوباره از مركب درافتاد و سپاه در خروش آمدند و ابن سعد ، محكم بن طفيل را با ابن نوفل طلبيد و هر يكى را هزار سوار داده به حرب على اكبر فرستاد و ايشان از گرد راه ، بر على اكبر حمله كردند و شاهزاده آن حمله را رد كرده بر ايشان حمله كرد و به يك حمله آن دو هزار سوار را برگرفته ، تا به قلب لشكر بدوانيد و مانند شير گرسنه كه در رمه افتد ، مىزد و مىكشت تا شور در لشكريان افتاد پس بازگشته پيش پدر آمد و فرياد العطش برداشت . امام حسين « ع » فرمود : اى جان پدر غم مخور ، كه دم‌به‌دم از حوض كوثر سيراب خواهى شد على اكبر بدين مژده دلشاد گشته بازگرديد و به يك بر لشكر اشرار از يمين و يسار برو حمله كرده زخم بسيار بر وى وقع شد آخر به طعن نيزه ابن نمير ، و گويند به ضرب تيغ منقذ بن مرّهء عبدى از مركب درافتاد و نعره زد ، كه اى پدر اين از پاى درافتاده را درياب و دست‌گير .
به رهگذار چو خاكم فتاده هان اى بخت * بدين طرف برسان نازنين سوار مرا
نميبرم ز غم اين بار جان براى خدا * خبر بريد ز من يار غمگسار مرا
آواز او به گوش امام حسين رسيده در تاخت و او را از ميان ميدان در ربوده ، به در خيمه آورد و از مركب فرود آمده سرش در كنار گرفت و گفت : اى فرزند ارجمند ! و اى آرام دل دردمند ! با مادر و پدر سخنى بگو . على اكبر ديده باز كرد و سر خود را در كنار
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 422 | ملا حسين كاشفى سبزوارى