پدر ديد و خروش مادر و خواهران شنيد . گفت : يا أبتاه ! مىبينم درهاى آسمان گشاده است و حوران ، جامهاى شربت در دست نهاده مرا اشارت مىكنند كه بيا اين كلمه به گفت و وديعت روح باز سپرد . خروش از حرم امام حسين « عليه السلام » و خواهران و دخترانش برآمد و امام نيز مىگريست و مىگفت : اى فرزند منزل خود را در آن جهان بديد و به نزديك جد خود رسيدى و شربتهاى نوشين نوشيدى و خلعتهاى بهشت پوشيدى ، و ما را در ميان اعدا بگذاشتى ، و خود راه
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ
« 1 » برداشتى .
اى عزيز پدر كجا رفتى ؟ * وز كنار پدر چرا رفتى ؟
برنخورده ز بوستان حيات * سوى كاشانهء فنا رفتى
به كزين كلبه فنا رستى * به سرا پرده بقا رفتى
مصطفى جدّ تست ميدانم * كه به نزديك مصطفى رفتى
فرع زهرا و مرتضى بودى * سوى زهرا و مرتضى رفتى
شهربانو مىگفت ، دريغ از آن نهال چمن شادمانى كه طراوت بهار جوانى او به صدمت باد خزان اجل پژمرده شد . و افسوس از آن جمال زيبا كه هنوز از حلاوت حيات چاشنى ذوق نيافته ، چون غنچه از شوكت خار فنا و فوات در پرده شد .
ماه نو را چه اتّفاق افتاد * كه چنين زود در محاق افتاد
و در روايات ديگر آمده است كه در آن زمان كه على اكبر بر تمام لشكر حمله كرد و او را در ميان گرفتند شاهزاده از نظر امام حسين « عليه السلام » غائب شد . حضرت امام از عقب وى درآمد تا تفحّص احوال وى كند و صدا مىزد كه يا على يا على ناگاه آواز علىّ اكبر برآمد كه « يا أبتاه ادركنى » اى پدر مرا درياب امام حسين مركب بدان جانب راند و گفت : يا على از طرف ديگر نعره برآمد كه « ادركنى يا أبتاه » امام حسين « عليه السلام » از عقب آواز رفت او را نديد آواز داد كه يا على ، آواز نيامد و سبب آن بود كه منقذ بن نعمان زخمى بر فرق او زده بود و بدان نزديك شده كه شاهزاده از مركب درافتد خود را
هامش
( 1 ) - سوره « ص » آيه 50 .