تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
بدانجا رسيد او را ديد در ميان خاك و خون جان داده و از زندان فنا روى به گلستان بقا نهاده خود را بر روى او انداخت و شيون در گرفت جمعى سوار و پياده كه آنجا حاضر بودند به يك بار برو حمله نمودند و ذرّه ذرّه گوشت اعضاى او را به سر نيزه‌ها ربودند « او هم به شهيدان دگر ملحق شد » .

67 . ذكر شهادت على اكبر ( عليه السلام ) :

پس امام حسين « عليه السلام » ماند و سه پسر او على اكبر و على زين العابدين و على اصغر ، و گويند او عبد اللّه نام داشت و به جهت آن كنيت امام حسين ابا عبد اللّه مقرّر شد ، امّا چون امام حسين ديد كه از ياران و برادران و خويشان كسى نمانده سلاح بر خود راست كرد كه به ميدان رود على اكبر چون پدر را ديد كه قصد ميدان دارد فرود آمد و در دست و پاى او افتاد و گفت اى پدر هرگز مباد كه من يك روز و يك ساعت بىتو در جهان باشم . روا مدار كه مرا در ميان ظالمان بگذارى چندان حرب خود را موقوف گردان ، كه من جان در قدمت ببازم . و دل پرخون خود را از غصّهء اين دونان بپردازم . امام حسين « عليه السلام » و خواهران و دخترانش از خيمه‌ها بيرون دويده ، در دست و پاى على اكبر افتادند و در منع كردن محاربه ، داد مبالغه دادند ، امام حسين « ع » نيز اجازت نمىفرمود و على اكبر زارى و تضرّع مىنمود و سوگندهاى عظيم به پدر مىداد و قطرات اشك از چشمهء چشم مىگشاد . پس امام حسين « عليه السلام » از بسيارى ناله و زارى او به دست مبارك خود سلاح در وى پوشانيد . و زره و جوشن بر وى راست كرد . و كمر اديم كه از آن حضرت امير بود بر ميان او بست و مغفر فولادى بر فرق مباركش نهاد و بر اسب عقابش سوار گردانيد . مادر و خواهرانش در ركاب و عنانش آويختند و به جاى آب ، خون از ديده مىريختند امام حسين « ع » فرمود : كه دست از وى بداريد كه عزيمت سفر آخرت دارد .
آن مه به جانب سفر آهنگ مىكند * صحرا و شهر بر دل ما تنگ مىكند
پس على اكبر ايشان را وداع كرده روى به مصاف جاى آورد . و او جوانى بود هجده‌ساله ، با روى چون آفتاب و گيسوى چون مشك ناب و از روى خلق و خلق شبيه‌تر از وى به رسول خداى « صلى اللّه عليه و آله » كس نبود ، چون به ميدان رسيد ساحت آن
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 419 | ملا حسين كاشفى سبزوارى