معركه از شعاع رخسار وى منوّر شد . لشكر عمر سعد در جمال وى متحيّر مانده از وى پرسيدند كه آن كيست كه تو ما را به حرب وى آوردهاى ؟
اين كيست سواره كه بلاى دل و دين است * صد خانه برانداخته در خانهء زين است
ماهيست درخشنده چو بر پشت سمندست * سرويست خرامنده چو بر روى زمين است
چون عمر سعد در نگريست و او را بر اسب عقاب سوار ديد ، گفت : اين پسر بزرگ حسين است كه در شكل و شمايل به حضرت رسالت « صلى اللّه عليه » مىماند . و در روايتى آمده است كه هرگاه شوق لقاى سيّد عالم « صلّى اللّه عليه و آله » بر اهل مدينه غالب شدى بيامدندى ، و در روى على اكبر نظر كردندى ، و چون شوق استماع كلام سيّد أنام « عليه الصلاة و السلام » بر ايشان غلبه كردى سخن شگر نثار شاهزاده شنودندى . اين جوان با قامتى چون سرو روان ، و طلعتى افروختهتر از گل ارغوان ، اسب را در عرصهء ميدان به جولان درآورده مىگفت :
انا علىّ بن الحسين بن على * نحن و بيت اللّه أولى بالنّبى
و اين بيت از رجزى است كه شاهزاده مىخوانده ، از عزّ حسب و شرف نسب خود خبر مىداده ، ابو المؤيّد خوارزمى آورده : كه على اكبر به معركهء مبارزت جلوه كنان در آمد ، حلقه گيسوى مشگين بر روى رنگين افكنده و آن شاهزاده چهار گيسوى تافته بافته مجعّد معنبر مسلسل معطّر داشته ، دو از پيش و دو از پس مىانداخته ، و زبان روزگار در وصف آن شهسوار بدين ابيات نغمه مىپرداخته .
خسروا مشترى غلام تو باد * توسن چرخ در لگام تو باد
سبز خنك فلك مسخّر تست * أبلق روزگار رام تو باد
و شاهزاده رجزى در مناقب خود و اهل بيت مىخوانده ، كه ترجمه بعضى از آن در مقتل نور الأئمّه خوارزمى ، بر اين منوال است .
منم على بن حسين على كه خسرو مهر * فراز تخت فلك كمترين غلام منست
من از نژاد شهىام كه قدر او مىگفت * كه خطبه شرف سرمدى به نام منست
عنان ز معركهء خصم بر نخواهم تافت * چرا كه توسن تند ، سپهر رام منست
راوى گويد : كه هر چند على اكبر مبارز طلبيد كسى به مبارزت او نيامد . شاهزاده خود