تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
روى هوا را از تراكم غبار چون شب تار گردانيد و صحن زمين را از طريد و جولان ، چون عرصه گلستان منوّر و مزيّن ساخت . و چون به ميان جنگ جاى رسيد ، عنان مركب باز كشيد و گفت اى قوم اين سيّد و سرور و من ! فرزند ستوده پيغمبر « صلى اللّه عليه الى يوم المحشر » مىگويد : كه برادران و خويشان و ياران و هواداران مرا كشتيد و خون پاكان و چندين بزرگان دين از صحابه و تابعين بر خاك هلاك ريختيد . اكنون ما را چندان آب دهيد كه اطفال و عورات بنوشند و تشنگى ايشان كمتر شود و مرا بگذاريد تا برخيزم و اين باقى اطفال كه مانده ، بر گرفته به طرف روم يا به بلاد هند روم و جزيره عرب و ولايت حجاز به شما گذارم . و شرط مىكنم كه من فرداى قيامت بر شما خصمى نكنم و فعل شما را با خداى حواله نمايم ، تا او هر چه خواهد كند . عبّاس اين پيغام جگرسوز أدا كره ، غلغله از سپاه پسر زياد برآمد . جمعى خاموش شدند قومى دشنام آغاز كردند و بعضى پشيمانى مىخوردند و گروهى زار زار مىگريستند . امّا شمر ذى الجوشن و شبث ربعى و حجر بن الأحجار هر سه پيش آمدند و گفتند اى پسر ابو تراب ! با برادرت بگوى كه اگر همه روى زمين آب فروگيرد و در تصرّف ما باشد يك قطره از آن به شما ندهيم مگر وقتى كه به يزيد بيعت كنيد و مطيع و منقاد پسر زياد شويد ، عبّاس پريشان نفرين كرده بازگشت و نزد امام حسين آمده آنچه شنوده بود به ذروهء عرض رسانيد امام « عليه السلام » سر مبارك پيش افكنده آب در ديده بگردانيد ، كه ناگاه از خيمه فغان و صداى العطش به محيط آسمان رسيد . عبّاس خروش و زارى اهل بيت شنيده بىطاقت گشت و مشكى و دو مطهره بر گرفته نيزه در ربود و روى به آب فرات نهاد . و گفت : مىروم تا آبى بر وى كار بازآرم . يا در درياى خون غرقه گردم و از تشنه بودن و تشنه ديدن و افغان تشنگان شنيدن ، بازرهم .
در بحر محيط غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن
اين كار مخاطره است ، خواهم كردن * يا روى بدان سرخ كنم يا گردن
راوى گويد : كه چهار هزار مرد بر آب فرات موكّل بودند . دو هزار كس سر راه بر وى گرفتند عباس گفت : اى قوم شما مسلمانيد يا كافر ؟ گفتند ما مسلمانيم عبّاس فرمود كه در
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 416 | ملا حسين كاشفى سبزوارى