تازيانه زده بود و كينهء آن جناب در سينه آن شقى مخفى مانده ، تا در اين وقت كه عون به ميدان آمد . صالح نام ، طالح انجام ، به انتقام آن صورت تيغ از نيام كشيده و زبان شوم به فحش و دشنام گشوده ، بر عون حمله كرد . عون از كلمات سفاهتآميز او خشم گرفته ، به يك طعن نيزه از اسبش درگردانيد برادرش بدر بن يسار كه برادر را بدان خوارى افتاده ديد ، به كينه او بر عون حمله كرد و در برابرش آمده خواست كه زبان به فحش بگشايد كه عون او را مجال نداد و نيزه بر دهنش زد كه سر سنان از قفا نمودار شد . عاقبت هزار سوار از ميمنه و هزار سوار از ميسره به چپ و راست وى درآمدند و طعن و ضرب بر او روان كردند و آن سوار نامدار و نقد صاحب ذو الفقار با ايشان به نبرد درآمد و هر سو كه حمله مىكرد دمار از سوار و پياده بر مىآورد ، تا زخم بسيار بر وى زدند و به طعن نيزه خالد بن طلحه از مركب درافتاد و گفت : « بسم اللّه و با للّه و على ملّة رسول اللّه ! » يا بن رسول اللّه به هوادارى تو در معركه دنيا آمديم و در وفادارى تو به ميدان آخرت رفتيم .
« رضوان اللّه عليه » .
گر سرم خاك گشت بر در تو * باد جانا ، سعادت سر تو
64 . شهادت جعفر بن على :
آنگه برادر ديگر كه جعفر بن على گفتندى ، از غم برادران سراسيمه گشته به اجازت امام حسين « عليه السلام » روى به ميدان نهاد و داد مردانگى و جرأت و فرزانگى بداد . و اندك زمانى را از همان شربت كه برادران عزيزش نوشيده بودند جرعهاى نوشيد و به يك چشم زدن در مقعد صدق بديشان رسيد . « رضوان اللّه عليه » .
65 . شهادت عبد اللّه بن على :
پس از او عبد اللّه بن على با ديدهء گريان و سينه بريان پيش پيشواى دو جهان آمد و زبان حالش مىگفت :
اى غمت تخم شادمانيها * وصل تو اصل كامرانيها
مىروم كوههاى غم بر دل * مىبرم از درت گرانبها