تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
نمود و به چوگان مبارزت ، گوى سر مبارزان مىربود و رجزى مىخواند كه ترجمه بعضى از ابيات آن را ابو المفاخر رازى به اين وجه آورده :
شاه و برادر منست ، اختر آسمان دين * مهتر و بهتر زمان ، قبله و قُدوهء زمين
لاله روضهء صفا ، گلبن باغ اصطفا * چشم و چراغ مصطفى ، مير و امام راستين
گوهر كان اجتبا ، مهر سپهر اهتدى * طرّه نشان طا و ها ، چهره‌گشاى يا و سين
من نه برادر ويم ، خادم و چاكرويم * پيش دو ديدهء شما ، خارجيان تيره دين
در گذر مخاصمت ، صاعقهء اجل كمان * بر فلك مقاومت ، مشترى زحل كمين
تحفه جان و دل به كف ، آمده‌ام به درگهش * ديده و رخ بر آستان ، تيغ و كفن در آستين
امام حسين « عليه السلام » او را به دعا و آفرين مىنواخت و او بر مركب تازى كه در تندى برابر ، و باد سبق بردى . در تيزروى پيك سبك پاى وهم را مانده كردى .
به گرمى چو آتش به نرمى چو آب * گرو برده از آهوان در شتاب
به هر طرف ميتاخت و رايت شجاعت بدست جرأت مىافراخت ، و عرصهء ميدان را از نامردان تهى مىساخت . تا وقتى كه نقد جان بر سر بازار شهادت درباخت . « رضوان اللّه عليه » . راوى گويد : كه ابو بكر را بيست و يك زخم رسيده بود و آخر به طعن نيزه قدامه موصلى و گفته‌اند به زخم تير عبد اللّه بن عقبه غنوى يا زجر بن بدر نخعى . رخت ازين منزل فانى بربست و به طربخانه جاويد نشست .

61 . شهادت عمر بن على :

بعد از او عمر بن على دستورى طلبيده به حرب درآمد و به قوّت مبارزت از سران معارك قتال بر سر آمد و در غرر در مناقب اهل بيت به الماس فصاحت ميسفت ، و رجزى مشتمل بر اين مضمون به زبان نياز مىگفت :
ما عافيت نثار ره درد كرده‌ايم * جان را به من يزيد عدم فرد كرده‌ايم