خود راست كرده بر مركب تازىنژاد سوار گرديد چنان مركبى كه به آهن خائى و گرم روى با آتش رضيع اللبان بودى و از تيزگامى و خوش خرامى ، با باد شريك العنان بودى .
ز نعل او همه روى زمين گرفته هلال * ز گوش او همه روى هوا گرفته سنان
نه در مفاصل او سستى ز تاب ركاب * نه در طبيعت او ، نفرتى ز باد عنان
و آهنگ ميدان كرده ، در مقابل بايستاد و گفت : اى بىرحم سنگدل بىانصاف ، چهار پسر مرا كشتى . كه در تمام عراق و شام ايشان را مثل و مانند نبود قاسم فرمود : كه ، چه غم ايشان مىخورى ، هم اكنون تو را بدان منزل رسانم كه ايشان نزول كردند امّا چون امام حسين « عليه السلام » ديد كه ازرق ملعون در برابر قاسم درآمد بر وى بترسيد ، چه آن مدبّر به مبارزت شهرت تمام داشت ، پس امام حسين دست به دعا گشاده ، نصرت قاسم از حضرت پروردگار درخواست نمود . و مردم از دور و نزديك نظارهء آن دو مبارز مىكردند . ازرق به نيزه بر قاسم حمله كرد و قاسم حمله او را قبول نموده ، در صدد رد برآمد و هر چه او مىبست اين مىگشاد تا دوازده طعن در ميان ايشان رد و بدل شد .
ازرق پليد در غضب رفته نيزه بر شكم مركب قاسم زد و اسب از پاى درآمده قاسم پياده بماند امام حسين « عليه السلام » محمّد انس را گفت : درياب جگرگوشهء برادرم حسن را و اين جنيبت به وى رسان محمد بن انس جنيبت امام حسين را به نزديك قاسم آورد تا سوار گرديد و بر ازرق حمله كرد ، ازرق بر اسب گلگونى نشسته بود چون كوه پاره و بر گستوان مغربى افكنده بود ، كنارهاى آن بزر و سيم آراسته به پيش قاسم بازشد و سه طعن ديگر ميان ايشان رد و بدل شد و عاقبت ازرق تيغ بركشيد و به قاسم درآمد ، قاسم نيز تيغى چون برق سوزان از نيام برآورد و چون رعد خروشان طنطنهء نعره بركشيد و گفت بيا تا ببينم كه در چه كارى و از هنرهاى مردان چه دارى ؟
بيا تا نبرد دليران كنيم * درين رزمگه جنگ شيران كنيم
ببينيم كز ما بلند كراست * درين كار فيروزمندى كراست ؟
چون ازرق در نگريست و آن تيغ در دست قاسم بديد ، گفت : اى قاسم ، من اين تيغ به هزار دينار خريدهام و به هزار دينار ديگر به زهر آب داده حالا بدست تو چگونه افتاده ؟