تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
نداد امّا شمر روى به سپاه خود كرد كه اين سوار را مىشناسيد قاسم بن حسن است كه در روز رزم اگر شمشير الماس فعل زمرّدفام ببيند آن را لب لعل خوبان طراز پنداشته به بوسه كارى آن ميل كند و اگر تاب و پيچ كمند به نظر وى درآيد ، آن را حلقهء چين زلف ماه رخان خطا انگاشته ، به دست و بازو به آن رغبت نمايد .
سپاه ار چه باشد جهان در جهان * نترسد ز حرب كهان و مهان
شما يكان‌يكان پيش او مرويد و تدبير آن كنيد كه او را در ميان گيريد ، لشكر مخالف ترسان و هراسان عزم آن كردند كه روى به قاسم آرند و قاسم از آن حال بىخبر بود ، چون ديد كه مبارز پيش وى بيرون نمىآيد ، روى به خيمه عروس نهاد چون به در خيمه رسيد او از دختر امام حسين شنيد كه در مفارقت او مىناليد و اشك حسرت از ديده بر چهره مىباريد قاسم نيز بسيار آرزومند ملاقات وى بود ، كلمه‌اى بدين مضمون ادا مىفرمود .
برون آ اندكى جانا كه بسيار آرزو دارم * وداع عمر نزديك است ، ديدار آرزو دارم
عروس آواز قاسم شنيد و از خيمه بيرون دويد و گفت .
خوش آمدى ز كجا مىرسى بيا بنشين * بيا كه مىدهمت بر دو ديده جا بنشين
قاسم از مركب فرود آمده نزديك وى رفت و گفت : اى دختر عمّ ! و اى انيس دل پرغم ، جاى نشستن و مجال سخن در پيوستن نيست . كه سپاه خصم خيرگى و چيرگى مىنمايم . مىخواهم كه به صولت تيغ آبدار ، آتش جرأت ايشان را فرونشانم و حقّا كه به اختيار از تو مفارقت نمينمايم .
ز ديدار توام دورى ضرورت مىشود * ور نخواهد هيچ موجودى كه جان از تن جدا باشد
پس قاسم او را وداع فرمود و عزيمت مراجعت به ميدان حرب نمود و از زبان عروس اين نكته به گوش هوش داماد مىرسيد .
بازم ز ديده‌اى ، گل خندان چه مىروى * چاكم چو گل فكنده به دامان چه مىروى
سَروى و جاى سرو به جز جويبار نيست * از جويبار ديدهء گريان چه مىروى !
امّا چون قاسم ديگر باره به ميدان آمد و مبارز طلبيد هيچ‌كس اجابت نكرد . شعلهء آتش قهرش زبانه زدن گرفت و چهار بار خود را بر ميمنه و ميسره و قلب زده ، بسى