تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
كبريا را كفيل خواهم ساخت * مصطفى را پناه خواهم كرد
با بتول و على شكايت قوم * در حريم إله ، خواهم كرد
طريد مىكرد و جولان مىنمود و مبارز طلب مىفرمود . تا بسيار سر از تن بربود و بسيارى دليران را از جان برآورد و هيچ مبارز ديگر آهنگ حرب وى نمىكرد ، قاسم در برابر قلب لشكر مخالف آمد و عمر سعد را آواز داد كه اى جفا كار بىوفا ! و تيره روزگار دور از صفا ! بسى برادران و هواداران و ياران و محبّان امام حسين ( ع ) را شهيد كردى و از خويشان و اقرباى وى دمار برآوردى اندك جمع پريشان حال مانده‌اند ، آخر وقت نشد كه دست از ما بازدارى و با اين مدبّران روى به كوفه آرى و ما را با اين تشنگى و بىبرگ بگذارى و از آن چه كرده‌اى نادم و پشيمان گردى ؟
دگر به صيد حرم تيغ برمكش ، زنهار ! * وز آنچه با دل ما كرده‌اى پشيمان باش
عمر سعد جواب داد كه شما را وقت نيامد كه از سر نافرمانى درگذريد و به عاقبت حال خود در نگريد و در سلامت بر خويش بگشائيد و به بيعت يزيد و متابعت پسر زياد درآئيد . قاسم بر وى و امراى وى لعنت كرد و گفت : اى شقى ، دين را به دنياى دنى فروخته‌اى و متاع امانت را به آتش خيانت سوخته . بدين عجوزهء غدّار فريفته گشته‌اى و قبالهء خواستگارى او بدست غرور نوشته‌اى و ندانسته‌اى كه او به عقد هر كه درآيد دو سه روزى با او بيشتر نيايد .
جميله ايست ، عروس جهان ولى هشدار * كه اين مخدّره در عقد كس نمىآيد
اى عمر ، امروز اسب خود را آب داده‌اى ؟ گفت : آرى اوّل آب داده‌ام بعد از آن بر نشسته ، قاسم گفت : « ويلك يا بن سعد » واى بر تو اى پسر سعد دعوى مسلمانى مىكنى اسب را سيراب مىدارى و شهسواران ميدان امامت و ولايت را تشنه مىدارى عورات و اطفال اهل بيت را از تشنگى جان به لب رسيده و تو آب از ايشان بازمىگيرى و پند مذكّر را « اذكر كم اللّه فى اهل بيتى » نمىپذيرى ؟ آخر از تشنگى قيامت برانديش و از شرمندگى در پيش ساقى كوثر ياد كن آتش در دل عمر سعد افتاده و جوى آب از چشمه چشم روان كرد و چون از خاكسرى نقد دين بر باد فنا داده بود ، اين سخن را هيچ جواب
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 403 | ملا حسين كاشفى سبزوارى