28 . شهادت يزيد بن مهاجر جعفى
پس از او يزيد بن مهاجر جعفى قدم در ميدان نهاد و در محاربه و مقاتله داد مردى و مردانگى بداد . آخر الامر از لباس حيات مستعار عارى ، روى به جامه خانهء عنايت حضرت بارى آورد ، و ساكنان ربع مسكون را ، كه در دامگاه بلا افتادهاند و در شاهراه فنا ايستاده به يكبارگى وداع كرد « رضوان اللّه عليه »
29 . شهادت انيس بن معقل اصبحى
بعد از آن انيس بن معقل اصبحى ، روى به محاربهء فجّار آورد و چون سيل مواج و موج سيال جوى خون از ايشان روان كرد و با حلق تشنه دشنه بر حلق ايشان مىراند و در مدح امام حسين « عليه السلام » و مناقب قوم خود رجزى مىخواند و بالأخره روح مقدّسش از تنگناى هيكل جسمانى به فضاى رياض روحانى و حدايق رضوانى ، پرواز نمود « رضوان اللّه عليه »
31 - 30 شهادت عابس بن شبيب و غلام او
بعد از آن عابس بن شبيب شاكرى عزم قتال كرد و از غلام خود شوذب پرسيد كه امروز با ما در چه مقامى ؟ شوذب جواب داد كه در ركاب تو شمشير مىزنم تا كشته شوم عابس گفت ظنّ من به تو همين بود . اكنون قدم پيش نه كه امروز روزى است كه طلب كنيم مزد عظيم از خداوند كريم كه بعد از امروز ديگر از ما عمل نمىآيد .
غلام گفت : اى خواجهء بلند همّت چنانچه فرمودى فرصت عمر غنيمت است و هنگام اتّصال به دولت آخرت است پس هر دو به اتّفاق يكديگر عزيمت را بر حرب اهل نفاق تصميم دادند ، عابس پيش امام حسين آمد و گفت به خدا سوگند كه در روى زمين هيچ كس نيست ، كه نزد من دوستتر و عزيزتر از تو باشد ، و من در اين مدّت خدمت لايق نكردهام و تحفهاى فراخور ، آن حضرت به جناب مستطاب نياورده ، لا جرم از خجالت دلريشم . و سر انفعال و شرمندگى در پيش .
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست * كه خدمتى به سزا بر نيامد از دستم