شكار حرب مىكرد و مبارز مىگشت . گاهى به شعله سنان آتش آهنگ دود جانسوز از سينه بىدلان برآوردى ، و گاهى به خدمت تيغ بىدريغ رخنه در صف دليران و مبارزان كردى ، دو هزار كس به آن يك كس درمانده دست به تير كردند .
ز پيكان عالمى را ژاله به گرفت * ز خون روى زمين را لاله به گرفت
در اين تير باران ، اسب شاهزاده دنيا فضل سقط شد : و پياده در ميان آن قوم گرفتار گشت و عاقبت از سراى بىاعتبار دنيا متوجه منازل دار القرار شد و از برادران امام مظلوم اوّل كسى كه شربت شهادت چشيد و تشنه لب و سوخته جگر به پدرش ساقى كوثر رسيد ، فضل بن على بود . « رضوان اللّه عليه » و چون لشكر عمر سعد ملعون اين ده تن را شهيد كردند روى به مددكارى نعمان بن مقاتل آوردند . و او با هزار سوار گرداگرد هاشم را فرو گرفته بودند و هاشم تنها با آن مديران دغا ، كارزار مىكرد و دمار از پياده و سوار برمىآورد .
نشسته به زين چون يكى اژدها * سر بارگى كرده بر وى رها
نه اسبى عقابى برانگيخته * نه تيغى نهنگى درآويخته
به هر طرف كه مركب مىراند ، بوى مرگ به مشام مقاتلان مىرسيد . و به هر جانب كه حمله مىكرد رنگ احمر به نظر مخالفان در مىآمد و نعمان بن مقاتل هر زمان نعره بر سپاه مىزد كه كوشش كنيد و خون برادرم بازخواهيد . در اين حال هاشم دريازيد و دوال كمرش بگرفت و از خانه زين در ربوده بر زمين زد چنانچه استخوانهايش در هم شكست و فى الحال مرغ روحش از قفس قالب شومش بيرون جست . پس علمدار او را به ضرب تيغ به نعمان در رسانيد و علمش نگونسار گردانيد . سپاه نعمان چون وى را كشته و علمش را نگون شده ديدند روى به گريز نهاده نعرهء الحذر الحذر بركشيدند و در اين محل لشكر عمر سعد در رسيدند و ايشان را بازگردانيده قريب سه هزار كس حوالى هاشم را فرو گرفتند و او مانده شده بود ، و زخم بسيار خورده و تشنگى بر او غلبه كرده نه راه گريز داشت و نه مجال ستيز و با اين همه مىجوشيد و مىخروشيد و مردانه مىكوشيد تا وقتى كه شربت شهادت نوشيد ، و از جامه خانهء كرامت سرمدى ، خلعت سعادت أبدى به پوشيد . زين عالم فانى سوى گلزار بقا رفت .