براى پسر خود زين العابدين خريدهام و به دو بخشيده برو و از وى اجازت طلب !
راوى گويد كه در آن روز امام زين العابدين « عليه السلام » بيمار بود و در اندرون خيمه تكيه داشت غلام بيامد و گفت اى مخدومزادهء من از حضرت پدرت اجازت حرب طلبيدم . فرمود كه تو از آن نور ديدهء منى ، اختيار تو او دارد و حالى روى به آستان عرش آشيان تو آوردهام و اميد مىدارم كه مرا محروم نگردانى و دستور كارزار ارزانى دارى .
امام زين العابدين فرمود كه من تو را در راه خدا آزاد كردم ، ديگر تو مىدانى . آن ترك نيكو خصال پاكيزه جمال صادق نيّت ، صافىطويّت بگرد خيمهها درآمد و از همهء اهالى و موالى بحلى طلبيد و گفت مراد من آن است كه فرداى قيامت مرا بازطلبيد . و هر چند در خدمت تقصير كردهام از من فراموش مكنيد . غريو از اهل بيت برآمد و ديگر باره آن سعادتمند به خدمت امام حسين عليه السلام رفته صورت حال به موقف عرض رسانيد و از آن حضرت اجازت طلبيده روى به مصاف نهاد خبر به امام زين العابدين ( ع ) رسيد كه ترك ، غلام به ميدان مىرود فرمود : كه دامن خيمه برگيريد تا من نظارهء جنگ آن ترك كنم . دامن خيمه برداشتند و شاهزاده نظر مىكرد كه آن ترك با عذارى چون گل شكفته و رخسارى چون ماه دو هفته ، در ميان هر دو صف بايستاد و شمشيرى چون شعلهء برق درخشان و مانند شهاب ثاقب شيطانسوز آتش افشان در روى آن سپاه رو سياه بجنبانيده مبارز طلبيد . گاهى به عربى رجزى مىخواند و گاهى به لغت تركى كلامى بر زبان مىراند . و ترجمهء بعضى از رجزهاى او كه ابو المفاخر به نظم آورده اين است .
اى حسين اى گهر روحانى * نسخهء مكرمت سبحانى
منم آن ترك كه سلطان باشم * گر توأم هندوى حضرت خوانى
تيغ در دست من از معجز تو * بر سر خصم كند ثعبانى
چه شود گر تو به روى خوش خويش * سرخ روى أبدم گردانى
روى بر روى من غمگين نه * چون كنم ترك سراى فانى
مبارز مىآمد و بر دست او كشته مىشد . تا بسيارى از مخالف به قتل رسانيد و آخر تشنگى بر او غالب شده بازگرديد و ديگر باره به در خيمهء حضرت امام زين العابدين آمد