دماغش ز گرمى درآمد به جوش * برآورد چون رعد غرّان خروش
روى به ميدان نهاده ، مرغ تيرپران را از قفس جعبه آزاد كرد و گوهر تيغ برّان را از معدن نيام ، بيرون آورد و روى هوا را از بخار حرارت هيجا ، زنگارى ، و صحن زمين را از كثرت خون اعدا ، گلنارى ساخت . بعد از كشتن بسيار و كوشش بىشمار نامردى ، بر وى تاخت ، و بنياد حياتش را به شمشير قاطع برانداخت .
11 . شهادت عمرو بن عبد اللّه :
ابو المؤيّد آورده كه : بعد از عمرو بن عبد اللّه مذحجى به ميدان درآمد و در درياى هيجا غوطه خورده ، تيغى چون نيش نهنگ تيز چنگ از نيام بركشيد و خود را با سمند باد بادرفتار ، چون سمندر به ميان آتش كارزار رسانيد .
سيم سيما تيغ او بر سنگ اگر كردى گذر * همچو سيماب از نهيبش ، سنگ گشتى بىقرار
آغاز جنگ كرد و ساحت زمين وسيع را بر دشمنان تنگ ساخت . صفحهء تيغ يمانى را به خون دليران رنگ نمود و عاقبت از ضربهء أعدا مرغ روح پاكش ، از محبس خاك به آشيانه افلاك آهنگ فرمود « رضوان اللّه عليه » .
12 . شهادت حماد بن انس :
بعد از آن حمّاد بن أنس به ميدان درآمده ، اسب مىتاخت و لواى نصرت برمىافراخت و به تيغ مبارزت سر دشمن از تن جدا مىساخت و آن را به چوگان نصرت چون گوى مىباخت و بناى صبر و قرار از دل اشرار بر مىانداخت عاقبت خدنگ اجل ديده املش بر بست و با دلى شادان و جانى به محبت آبادان ، به شهيدان راه حق پيوست .
هر لحظه باد مىبرد از بوستان گلى * آشفته مىكند دل مسكين بلبلى
13 . شهادت وقّاص بن مالك :
بعد از او وقّاص بن مالك :
تيز كرد اسب را چو بحر خفيف * كلّ شىء من الظريف طريف
هنوز دوازده تن را زياده نكشته بود ، كه ناحفاظى بر وى تاخت ، و به طعن نيزهاش بر خاك مذلّت انداخت . فراش قدرت سايبان عزت وى را در عرصهء جنان برافراخت . و ساقى