تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
لشكر عمر سعد ، طيره و تيره گشته ، سر خجلت و شرمسارى در پيش افكندند مبارز ديگر بيرون آمد چاشنى مرگ چشيد و ديگرى روى به معركه آورد او هم به ياران گذشتهء خود رسيد القصّه مرد مىآمد و مسلم مىكشت تا پنجاه مبارز را به نيزه بىجان كرد . و به شمشير آبدار شش تن ديگر را به قتل برآورد عاقبت زخم گران يافته از پاى درآمد و فى الحال امام حسين « عليه السلام » و حبيب بن مظاهر بسر وى رسيده ديدند كه هنوز رمقى در تن وى باقيست امام حسين « عليه السلام » فرمود كه : اى مسلم طايفه‌اى از ياران ما را اجل دريافت و جمعى كه زنده‌اند انتظار آن مىبرند ، غم مخور و اندوه مدار كه ما نيز دم‌به‌دم به تو خواهيم رسيد و همراه يكديگر به نزديك نبى و ولى خواهيم رفت . مسلم كه اين سخن بشنود ديده باز كرد و در رخسار مبارك امام حسين نگريست ، و تبسّمى فرمود كه گوش هوش عارفان از تبسّم او اين نكته مىشنود اى خوش آن راهى كه در وى چون تو همراهى بود . آنگه حبيب گفت : اى مسلم أبشر بالجنة بشارت باد تو را به بهشت . مسلم به آواز ضعيف گفت : بشّرك اللّه بالخير يا حبيب ! پس حبيب فرمود كه اى مسلم ! اگر من مىدانستم كه بعد از تو زنده مىمانم التماس وصيتى مىكردم ، امّا يقين دارم كه همين لحظه به تو خواهم پيوست و رخت زندگانى از اين خرابهء فانى برخواهم بست از تو چه وصيّت طلبم ؟ مسلم گفت وصيّت من به تو آن است كه دست از حرب اين مدبران شقى بازندارى دقيقه‌اى از دقايق مردانگى و فرزانگى فرو نگذارى و در نظر امام حسين « عليه السلام » تيغ زنى تا وقتى كه جان فداى شاهزادهء كونين كنى حبيب گفت : بربّ الكعبه كه چنين خواهم كرد و اين وصيّت به جاى خواهم آورد .
به بندگى حسين افتخار خواهم كرد * براى نصرت او جان نثار خواهم كرد
دليروار به ميدان حرب ، خواهم رفت * به تيغ و گرز و سنان ، كارزار خواهم كرد
درون معركه شيران دشت هيجا را * به طعن نيزهء بىجان شكار خواهم كرد
مسلم او را دعا كرده ، روى به جانب امام حسين « عليه السلام » آورد . و فرمود يا بن رسول اللّه رفتم تا مژدهء آمدن تو به حضرت جدّت رسانم و پدرت را از قدوم تو آگه