تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
حكومت بر نمىتوانم گرفت . برير فرمود كه يا بن سعد هر كه هوس ملك رى كند هرآينه بساط خدمت حق را طى كند و مركب سعادت را به تيغ شقاوت پى كند و مرد نيك بخت و عاقل اينچنين كارها كى كند ؟
گيرم كه روزگار تو را مير رى كند * آخر نه مرگ نامهء عمر تو طىّ كند ؟
گيرم كه بگذرى تو ز قارون به گنج و مال * با وى وفا نكرد جهان با تو كى كند ؟
پس برير از پيش وى نااميد بيرون آمد و خبر به امام رسانيد ، كه آن سياه ، گليم عقاب عظيم را ، بر نعيم مقيم اختيار كرد .
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد * گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
امّا چون شمر ذى الجوشن شنود ، كه عمر سعد در شب رفته و با امام حسين سخن گفته است . فى الحال به كوفه رفت و با پسر زياد گفت كه ميان حسين و عمر سعد رسل و مراسله واقع است و شب نيز با يكديگر ملاقات نموده تدبيرها مىكنند و حقيقت حال معلوم نيست . ابن زياد در غضب شد و نامه‌اى نوشت به عمر سعد ، كه من تو را به محاربت حسين فرستادم نه به مصاحبت او ، مىشنوم كه با هم كلامى و پيامى داريد ، اگر اين كار از دست تو برنمىآيد منشورى كه به نام تو نوشته‌ايم ، بازفرست و سپهسالارى لشكر را به شمر ذى الجوشن گذار . چون نامه برسيد عمر سعد اندوهناك شده ، دل بر حرب امام حسين « عليه السلام » نهاد راوى گويد كه روز هشتم محرم در لشكرگاه امام حسين آب نماند و آن لشكر به تشنگى مبتلا شدند و اطفال فرياد العطش العطش بركشيدند . امام حسين « عليه السلام » برخاست و به موضعى تشريف فرمود ، و گفت اين زمين را بكنيد چون قدرى بكندند ، چشمهء آب شيرين خنك خوشگوار پديد آمد . لشكر از آن آب خوردند و مركبان را سيراب ساختند و مشكها پرآب كردند و باز آن چشمه ناپديد شد و هر چند طلبيدند از آن نشان نديدند ، و اين از جمله كرامتهاى امام بود . امّا چون اين خبر به پسر زياد رسيد باز نامه‌اى نوشت ، به عمر سعد كه حسين را مجال داده‌اى ، تا در باديه چاه مىكند ، كار بر وى سخت‌گير و مجال بر او تنگ ساز ، اينك