عالم پسر دختر رسول خدا نمىدانم ، و پسر دختر پيغمبر برادرت بود و تو ، اكنون بر روى زمين غير از تو مردى كه نبيرهء پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) باشد نيست ، و نصرت و معاونت تو بر امّت فريضه است . امام حسين گفت : يا بن عبّاس ! چه گوئى در حق جماعتى كه مرا از خانومان و منشأ و مولد من ، بيرون كنند و از مجاورت جدّم ( صلوات اللّه و سلامه عليه ) مهجور سازند ، و قصد كشتن من داشته باشند تا در هيچ موضع از خوف ايشان قرار نتوانم گرفت . ابن عبّاس ! اين آيت بر خواند كه
« يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ »
تا آخر پس گفت : يا بن رسول اللّه تو از زمرهء أبرار و فرقه أخيارى ، و من گواهى مىدهم كه از رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) شنودم كه گفت : بدان خدائى كه جان محمّد در قبضهء قدرت اوست كه فرزندان مرا در ميان قومى بكشند كه ايشان توانند كه او را يارى دهند و ندهند ، و خداى تعالى ميان دلها و زبانهاى ايشان خلاف افكند . اى حسين هر كه از تو اعراض نمايد او را در آن جهان هيچ حظّى نباشد ، و نصيبى نبيند ، حسين ( عليه السلام ) گفت : « الّلهم أشهد » بار خدايا گواه باش . ابن عباس گفت : جان من فداى تو باد ! سخن تو به آن مىماند كه از وفات خود خبر مىدهى ، و از واقعه خويشتن مرا آگاه مىكنى ، و از من نصرت و معاونت طلب مىنمائى به خداى سوگند كه در پيش تو شمشير خواهم زد تا هر دو دست من بيفتد هنوز حقّى از حقوق تو نگذارده باشم و من حالا توجّه مدينه دارم و تو را نيز استدعا مىنمايم كه بيائى و بر سر تربت جدّ بزرگوار خود قرار گيرى . حسين فرمود كه مرا دشمنان كى گذارند كه قرار گيرم و من اگر آنجا توانستمى بودن ، هرگز بيرون نيامدمى ، و از نزهتگاه وصال روى به محنتآباد فراق ننهادمى .
عشرت بىدلان را نيست ره در آباد وصال * بعد از اين ما و فراق و گوشه ويرانهاى
خانمان گر گشت ويران شكر كز اقبال دوست * بر سر كوى بلا داريم محنت خانهاى
ابن عبّاس گفت : اى حسين چون التماس ما را در توجّه به مدينه رد مىكنى ، بارى به رسل و رسايل كوفيان مغرور مشو ، و به مواعيد كاذبه ايشان از حرم محترم بيرون مرو .