تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
بياورد و دير آمد علىّ مرتضى از عقب او برفت و به حارث رسيد در زمانى كه بر بالين حمزه ايستاده بود چون علىّ حمزه را بدان حال مشاهده كرد در گريه آمد و به نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله آمده او را از آن حال خبردار گردانيد .
آه اين چه خبر بود كه دلها همه خون شد * جانها همه سوخت ديده‌ها جيحون شد
سيّد عالم به نفس خود برخاست و بيامد و بر سر حمزه آمد و عمّ بزرگوار خود را كشته و مثله كرده ديد ، بسيار اندوهناك شد و به گريه درآمد چه حمزه را بسيار دوست مىداشت زيرا كه هم عم بود هم برادر رضاعى ، و در اين محل صفيّه عمّه آن حضرت كه خواهر حمزه بود از دور پيدا شد پيغمبر به پسر وى زبير فرمود كه برو و والده‌ات را بازگردان ، تا اينجا نيايد و برادر خود را بدين حال نبيند كه شايد طاقت نياورد و زياده از حدّ جزع كند زبير پيش مادر بازرفت و گفت كجا مىآئى ؟ رسول خدا چنان مىخواهد كه تو بازگردى صفيّه گفت اى پسر شنيده‌ام كه برادرم حمزه را شهيد كرده‌اند و مثله ساخته و مىدانم كه اين بلا و محنت وى را به جهت رضاى خدا پيش آمده ، آمده‌ام تا او را ببينم شايد كه خداى نيز مرا صبر دهد و به دولت رضاى او برسم زبير آمد و سخن مادر به عرض پيغمبر رسانيد حضرت وى را دستورى داد تا آمد و برادر را ديد استرجاع نمود و به جهت وى از حقّ سبحانه آمرزش طلبيد امّا خود را از گريه نگاه نتوانست داشت رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) از گريهء او به گريه درآمد و فاطمه هم مىگريست حضرت فرمود : « ما اصاب بمثلك أبدا » هرگز مصيبت زده‌اى به مثل تو نخواهى ديد يعنى مصيبت هيچ كس نزد من برابر مصيبت تو نخواهد بود و مقرّر است كه در مصيبت جز بكاء و أنين ظهور نرسد و جز گريه و ناله نشايد .
هنگام چنين مصيبت اى دل * كو ناله و آه و بىقرارى
اى ديده تو اشكهاى خونين * از بهر كدام روز دارى
پس با فاطمه و صفيّه گفت كه بشارت باد مر شما را كه جبرئيل آمده مىگويد : « حمزه را در ميان اهل آسمان أسد اللّه و أسد رسوله نوشتند » . و در بعضى از روايات آمده كه رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) بر شهداى احد نماز گزارد
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 114 | ملا حسين كاشفى سبزوارى