بيان مقدمهء نخست ، روايت متواترى است كه در اين باره از او نقل شده است ، مانند آنكه بسر بن ارطاة را نفرين كرد و گفت : « پروردگارا ، بسر دينش را به دنيا فروخت پس عقل او را بگير و از دينش چيزى كه به سبب آن مستوجب رحمت تو شود ، برايش باقى مگذار . » آنگاه او ديوانه شد .
شخصى به نام عيزار متهم شد كه خبرهاى على عليه السّلام را براى معاويه مىبرد [ و جاسوسى مىكند . ] او اين اتهام را نپذيرفت . آن حضرت به او گفت : « اگر دروغ گفته باشى خداوند چشمانت را نابينا كند . » يك هفته نگذشت كه او كور شد .
على عليه السّلام گروهى از صحابه را براى حديث غدير به شهادت گرفت . دوازده تن از انصار براى او شهادت دادند و انس بن مالك سكوت كرد . آن حضرت به او گفت : « اى انس ، چه چيز تو را باز مىدارد از اينكه شهادت دهى در حالى كه آنچه را ايشان شنيدهاند تو نيز شنيدهاى ؟ » گفت : اى امير مؤمنان ، پير شدهام و فراموش كردهام .
امير مؤمنان عليه السّلام گفت : « پروردگارا ، اگر دروغ مىگويد او را به پيسى مبتلا كن در جايى از صورتش كه عمامه آنرا نپوشاند . » پس او به پيسى مبتلا شد .
زيد بن ارقم [ حديث غدير را ] كتمان كرد ، پس بينايىاش را از دست داد ، و ديگر رويدادهاى معروف [ كه مستجاب شدن دعاى آن امام همام را حكايت مىكند . ]
قال : و ظهور المعجزات عنه .
أقول : هذا وجه سادس عشر ، و تقريره : أنّه عليه السّلام ظهرت عنه معجزات كثيرة ، و قد تقدم ذكر بعضها ، و لم يحصل لغيره من الصحابة ذلك فيكون أفضل منهم .
متن : و به دليل نمايان شدن معجزات از آن حضرت .
شرح : اين وجه شانزدهم است ، و تقريرش چنين است كه از آن حضرت معجزات فراوانى ظاهر گشت كه ذكر پارهاى كه از آنها گذشت و براى ديگر صحابه چنين چيزى روى نداد ، پس او از ايشان افضل است .
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤١