و تهدي مائة إلّا نبأتكم بناعقها و سائقها إلى يوم القيامة » .
فقام إليه رجل فقال : أخبرني كم في رأسي و لحيتي من طاقة شعر ؟
فقال أمير المؤمنين عليه السّلام : « لقد حدثني خليلي بما سألت عنه و أنّ على كل طاقة شعر في رأسك ملكا يلعنك و على كل طاقة شعر في لحيتك شيطانا يستفزّك و أنّ في بيتك لسخلا يقتل ابن بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » ، فلمّا كان من أمر الحسين عليه السّلام ما كان تولّى قتله .
و الأحاديث في ذلك أكثر من أن تحصى نقلها المخالف و المؤالف .
به آن حضرت گفته شد : خالد بن عرفطه در وادى القرى مرد . امام فرمود : « او نمرده است و نمىميرد تا آنكه سپاه گمراهيى را فرماندهى كند كه پرچمدار آن حبيب بن جماز باشد . » پس مردى از پايين منبر برخاست و گفت : به خدا سوگند من دوستار تو هستم و من « حبيب » هستم . فرمود : مبادا آن پرچم را بر دوش گيرى و قطعا آن را به دوش خواهى كشيد و با آن از اين در داخل خواهى شد . » و با دست خود به باب الفيل اشاره كرد . پس وقتى ابن زياد ، عمر بن سعد را به جنگ حسين عليه السّلام فرستاد ، مقدمهء سپاه را به خالد سپرد و حبيب پرچمدار او بود . و حبيب سپاه را حركت داد تا آنكه از باب الفيل به مسجد در آمد .
روزى بر فراز منبر گفت : « از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد . سوگند به خدا دربارهء گروهى كه صد تن را گمراه يا صد تن را هدايت كنند ، از من بپرسيد ، رهبر و كارپرداز آن را به شما خواهم گفت ، تا روز قيامت » . « 1 »
آنگاه مردى در برابر آن حضرت ايستاد و گفت : به من بگو چند تار مو در سر و ريش من است ؟
هامش
( 1 ) - ناعق به خود دراز گوش گويند و سائق به كسى كه آن را مىراند . امير مؤمنان از رهبر گروه به « ناعق » و از كارپرداز آن به « سائق » تعبير نمود .