تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
شبى گذشت كه تو به زيارت وى مشرف نشدى ؟ گفت : نه ، يا بن رسول اللّه ؛ صلوات خداى و سلام و تحيّات بر شما باد و آل شما . پس ابو الحسن على نقى - عليه السّلام - او را به حليمه خواهر خود سپرد . تا وى را نگاه دارد و تربيت كند و گفت كه اوست همسر ابى محمّد و مادر قائم آل محمّد - عليهم السّلام . « 1 » معجزهء ديگر : روايت كرد زيد بن على ، گفت : در صحبت ابى [ 153 - پ ] محمّد عسكرى - عليه السّلام - بودم از سراى عامّه تا به منزل وى . چون به سراى رسيد و من بازخواستم گرديد ، فرمود كه بايست و در سراى شد . آنگه مرا دستورى داد در رفتم . مرا صد دينار داد و گفت : اين در بهاى كنيزكى كن كه كنيزك تو فلانه وفات كرد . من تعجّب كردم از آنكه چون من از خانه بيرون مىآمدم ، آن كنيزك از همه وقت تندرست‌تر بود . القصّه چون به خانه رسيدم ، همچنان بود كه حضرت امام فرموده بود و كنيزك مرده بود . « 2 » معجزهء ديگر : محمّد بن على بن [ ابراهيم بن ] « 3 » موسى گفت كه وقتى كه فقرى و ضيقى « 4 » غريب روى به ما نهاد ، پدرم مرا گفت : بيا تا به نزد ابى محمّد عسكرى - عليه السّلام - شويم و احوال خود عرض كنيم تا ما را نوازشى فرمايد كه سخت در تنگىايم و ما هيچ‌كدام آن حضرت را نديده بوديم . بارى به راه افتاديم و در راه با يكديگر مىگفتيم تمنّى كه داشتيم . پدرم گفت : كاش مرا پانصد درم بدهد : دويست درم از براى كسوت و دويست درم از براى آرد و صد درم از براى نفقه تا به جبل شويم . من گفتم : كاش مرا نيز سيصد درم عطا كند ؛ صد درم از جهت بهاى درازگوش و صد درم براى كسوت و صد درم براى نفقه تا به جبل شوم . القصّه چون به در سراى حضرت امام رسيديم ، غلامى بيرون آمد و گفت : درآييد . ما در رفتيم و سلام كرديم . پدر را گفت : چرا ما را دير زيارت كردى ؟ [ 154 - رو ] گفت : يا سيّدى ؛ شرم داشتم كه به اين صورت و حالت به خدمت تو آيم . پس زمانى در خدمت آن
هامش
( 1 ) . ر . ك : مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 441 ( به اختصار ) . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 431 ( على بن زيد علوى ) . ( 3 ) . م : ندارد . ( 4 ) . تنگى ، سختى .