تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
چگونه در ميان اين اسيران افتادى ؟ گفت : ابى محمّد عسكرى شبى از شبها مرا خبر داد كه جدّ تو زود بود كه در فلان روز ، لشكر به جنگ مسلمانان فرستد . آنگه خود از عقب ايشان بيايد . بايد كه متنكّروار « 1 » از عقب ايشان بيايى و حاضر خود باشى . چون اين قضيه واقع شد و اهل اسلام بر ما ظفر يافتند و مرا اسير كردند تا كار من بدينجا رسيد كه تو ديدى و تا غايت ، هيچ كس ندانست كه من دختر ملك رومم جز تو و با تو گفتم و آن شيخ كه من در غنيمت نصيب وى افتادم ، مرا از نامم پرسيد ، من نام خود نگفتم و گفتم : نام من نرجس است . وى گفت : نرجس نام كنيزكان است و چون من زبان عربى نمىدانستم ، زنى كه زبان عربى و رومى هر دو مىدانست موكّل من كرد تا زبان عربى به من آموخت . بشر گفت : چون او را به سرّ من رأى بردم ، پيش مولاى خود ، ابى الحسن على نقى - عليه السّلام ، چون [ 153 - رو ] آن حضرت وى را بديد ، نزد خودش طلبيد و اكرام كرد و دلخوشى داد و بر او انواع نوازش فرمود و گفت : بشارت باد تو را به پسرى كه پادشاه دنيا شود در شرق و غرب و زمين را پر از قسط و عدل كند . « 2 » چنان كه عالم از جور و طغيان و ظلم و عدوان مملو شده باشد . گفت : [ يا مولائى و مخدومى ؛ چگونه شكر گويم خداى را ازين انواع فضل و نعمت كه به من ارزانى داشت و مرا به زيارت تو و آستانه‌بوسى مشرّف كرد . اكنون بفرماى كه مرا اين پسر ] « 3 » از كه [ خواهد بود ] « 4 » . گفت : از آن كس كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تو را خواستدارى كرد « 5 » [ از مسيح و وصيّش شمعون ] « 6 » در فلان شب در فلان موضع و معلوم شد تو را عزّ اسلام و شرف آل محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و مذلّت و نگونسارى نصرانيان . اكنون تو خود بگوى كه جدّم رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تو را به كه داد ؟ گفت : به پسرت ابى محمّد عسكرى . فرمود : هرگز
هامش
( 1 ) . ناشناس ، پنهانى . ( 2 ) . م : پادشاه دين و دنيا خواهد بود و مقسط و محيى و ممدّ دين محمّد رسول اللّه ( ص ) . آنچه در متن آمده ، بر اساس ق و مطابق روايت ابن شهر آشوب در : مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 441 : است . ( 3 ) . ق : ندارد . ( 4 ) . ق : ندارد . ( 5 ) . اعيان الشيعة ، ج 2 ، ص 46 . ( 6 ) . ق : ندارد .