تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
آن سؤال كرد . گفت : تو خسته بودى ، من اين را نذر على نقى كرده بودم . اكنون كه به شدى به نذر خود وفا كردم و اين را نزد وى فرستادم . پس متوكّل بدره‌اى ديگر با آن بدره ضم كرد و مرا فرمود كه بردار اين بدره‌ها و شمشير را و به نزد على نقى بر . من آنها را بردم نزد امام و عذر خواستم از آنكه بىرخصت او به خانهء او در [ 142 - پ ] آمدم و گفتم : مرا عفو فرماى كه چاره‌اى نداشتم و مأمور بودم . وى فرمود كه :
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ . »
« 1 » زود بود كه ظالمان جاى خود بدانند . « 2 »

فصل چهارم در بعضى از معجزات وى - عليه السّلام .

روايت است از صالح بن سعيد كه گفت : نزد ابى الحسن على نقى - عليه السّلام - شدم و گفتم : جانم فداى تو باد ، در همهء كارها خواستند كه نور تو را فرونشانند و تو را كم داشته كنند تا « 3 » در خان شنيع ، خان صعاليك « 4 » فرو آورند . گفت : تو اينجايى يا بن سعيد ؛ آنگه به دست خود اشارت كرد و گفت : بنگر . بنگريستم ، مرغزارها ديدم خوش و خرم ، در آنجا زنان نيكو و غلامان همچو لؤلؤ مكنون و مرغان و آهوان و جويهاى روان . من متحيّر شدم و چشمم خيره گشت . پس وى گفت : آنجا كه ما باشيم ، اينها از براى ما ساخته‌اند . ما در خان صعاليك نيستيم . « 5 » معجزهء ديگر : روايت است از محمّد بن القاسم از يوسف بن زياد از امام ابى محمّد حسن بن على عسكرى كه فرمود : مردى نزد پدرم ابى الحسن على نقى - عليه السّلام - آمد ، گريان و لرزان و گفت : يا بن رسول اللّه ؛ بدرستى كه والى پسرم
هامش
( 1 ) . شعراء : 227 . ( 2 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 417 ؛ اعلام الورى ، ص 344 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 302 - 304 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 415 - 416 . ( 3 ) . م : يا . ( 4 ) . خان صعاليك : نام موضعى ناخوش در سامراء بوده . ( 5 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 417 ؛ اعلام الورى ، ص 348 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 311 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 411 .
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 256 | حسن بن حسين شيعى سبزوارى