ابا الحسن على نقى ؛ دستورى دهى مرا در سؤال ؟ وى بدانست كه مرا بدان فرمودهاند . فرمود كه سؤال كن اگر خواهى . گفتم : خبر ده مرا كه چرا خداى تعالى مخصوص كرد موسى را در معجزه به عصا و يد بيضا و دفع آلات سحر ، و عيسى را فرستاد به اكمه « 1 » و ابرص به كردن و مرده زنده گردانيدن و آلت طب ، و محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را به بيان و فصاحت و بلاغت ؟ گفت : زيرا كه خداى تعالى موسى را در زمانى فرستاد كه غالب بر اهل آن زمان سحر بود . پس عصا و يد بيضا به ايشان نمود كه مثل آن در وسع ايشان نبود و بدان سحر ايشان را باطل كرد و حجّت بر ايشان لازم گردانيد ، و عيسى را در روزگارى فرستاد كه غالب بر اهل آن عهد ، بيمارى و علّت و طب بود . پس عيسى به ايشان نمود از اكمه و ابرص به كردن و مردگان را زنده گردانيدن ، چيزى كه از طب ايشان زايد آمد و بر علم ايشان غالب شد كه مثل آن در وسع ايشان نبود تا حجّت بر ايشان لازم گردانيد ؛ و محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را در روزگارى فرستاد كه غالب بر اهل آن روزگار شعر بود [ و خطبه و كلام و جدل و خصومت . چنان كه در حقّ ايشان فرمود :
« بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ . »
« 2 » ( و فصحا و بلغا ، كوس فصاحت و بلاغت مىزدند ) « 3 » پس قرآن عظيم بديشان فرستاد كه درو است قصص و اخبار گذشتگان و شرح و احوال متأخّرون و بيان همه چيزى و موعظتها كه اگر جهد كردندى و خود را برنجانيدى تا سورتى مثل آن بيارند ، نتوانستندى . ] « 4 » پس حجّت [ 141 - پ ] بر ايشان لازم آيد و ثابت باشد .
گفتم : به خداى كه من مثل اين سخن نشنيدهام يا بن رسول اللّه ؛ اكنون حجّت خداى بر خلق چيست ؟ گفت : عقل كه بدان بشناسند آن را كه بر خداى راست گويد تا وى را تصديق كنند و بيان و بصارت بدان حاصل شود و از براى آن حق تعالى فرمود :
« بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ . »
« 5 »
و فرمود :
« لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ . »
« 6 »
هامش
( 1 ) . هر دو : مكّه .
( 2 ) . زخرف : 58 .
( 3 ) . ق : ندارد .
( 4 ) . م : ندارد .
( 5 ) . قيامت : 14 .
( 6 ) . بقره : 225 .