تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
امّ الحسن و امّ الحسين ، مادر ايشان امّ بشير بود ، دختر ابو مسعود خزرجى ؛ و الحسن بن الحسن ، مادر او خوله بنت منظور فزارى بود ؛ و عمرو بن « 1 » الحسن و دو برادر او عبد اللّه و قاسم كه در كربلا شهيد شدند ، مادر ايشان مادر فرزند بود ، و الحسين بن الحسن كه لقبش اثرم بود و برادر [ او طلحه ] « 2 » و خواهر ايشان فاطمه ، مادر ايشان امّ اسحاق بود ، دختر طلحة « 3 » بن عبيد اللّه « 4 » ؛ [ و ابو بكر ] « 5 » و امّ عبد اللّه و فاطمه و امّ سلمه و رقيّه ، از مادر فرزندان بودند .

فصل سيّم در طرفى از معجزات وى - عليه السّلام .

معجزه : روايت كرده‌اند كه يكى از مواليان حسن على را همسايه‌اى بود كه از آن همسايه مىرنجيد و اندوهگين مىبود . به نزديك حسن على آمد و از وى شكايت كرد . امام حسن - عليه السّلام - فرمود : برو و در خانه خود شو كه خداى تعالى شرّ وى كفايت كرد . آن مرد گفت : من به خانه شدم ، هيچ آوازى از خانهء همسايه بيرون نمىآمد . پيش رفتم و در خانه بكوفتم . زن همسايه گفت : برو كه ما را پرواى تو نيست . گفتم : چه شده است ؟ گفت : من [ 76 - پ ] و شوهرم طعام مىخورديم ، ناگاه اضطرابى در شوهرم افتاد و دست و پاى همىزدى و گفتى : يا على بن ابى طالب ؛ از من چه مىخواهى و من هيچ كس را نمىديدم اما آوازى مىشنيدم كه يكى مىگفت كه : « النّار اولى بك » تا بمرد . معجزهء ديگر : روايت كرد جابر بن عبد اللّه انصارى كه گفت : ديدم مولاى خود حسن بن على - عليه السّلام - كه نشسته بود . ناگاه بر بالاى مدينه مرغى بيامد و به
هامش
محسن امين پانزده دختر و پسر ( اعيان الشيعة ، ج 1 ، ص 563 ) و ابن شهر آشوب سيزده پسر و يك دختر ( مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 29 ) دانسته‌اند . ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق : ندارد . ( 3 ) . ق : ندارد . ( 4 ) . در هر دو نسخه : عبد اللّه . آنچه ما آورده‌ايم از الارشاد ، ج 2 ، ص 20 است . ( 5 ) . ق : ندارد . شيخ مفيد ( ره ) هم او را نام نبرده است . ر . ك : الارشاد ، ج 2 ، ص 20 .