مكن . « 1 »
قضيّهء ديگر : روايت است از اصبغ بن نباته كه گفت : شريح در مجلس قضا بود ، شخصى آمد و گفت : يا ابا امامه ؛ مجلس خالى كن كه مرا حاجتى است . مجلس خالى كرد الّا از خواص و گفت : حاجت خود بگوى . گفت : مرا هم عضو مردان است و هم عضو زنان . اكنون مرا چه حكم مىكنى ؟ گفت : من از امير المؤمنين - عليه السّلام - درين حكمى شنيدهام ، آن بگويم . مرا خبر ده كه بول از كدام مخرج بيرون مىآيد ؟ گفت : [ 74 - پ ] از هر دو . گفت : از كدام نخست منقطع مىشود .
گفت : از هر دو . شريح تعجّب نمود . گفت : عجبتر ازين بگويم . پدرم مرا به شخصى داد به حكم آنكه مرا زنى دانست و من از آن شخص باردار شدم و من كنيزكى خريدم كه مرا خدمت مىكرد با وى جمع آمدم و وى از من باردار شد . شريح دستها بر هم زد و گفت : اين حكايت ناچار به سمع حضرت امير المؤمنين بايد رسانيد كه من حكم اين نمىدانم . پس برخاست و با آن شخص و حاضران مجلس پيش امير آمدند . آن شخص حال خود با امير گفت . امير بفرمود تا شوهرش را بخواندند و از وى پرسيد . گفت : راست مىگويد . امير فرمود : تو در اقدام كردن برين حال دليرترى از آن كه شير را صيد كند . آنگه قنبر را بفرمود كه آن شخص را در خانه فرست و چهار زن عدل را بفرماى تا وى را برهنه كنند و استخوانهاى پهلوى وى را بشمارند بعد از آنكه در پوشيدن عورتش احتياط كنند . گفت : يا امير ؛ اين كه دارم نه بر مردان ايمنم و نه بر زنان . بفرمود تا [ شيب جامهاى درو پوشيدند و ] « 2 » محكم بستند و وى را به خانه فرستادند و خود در آنجا شد و استخوانهاى پهلوى وى را شمرد ، از يك جانب هفت بود و از جانب ديگر هشت . فرمود : او مرد است ميان وى و شوهرش جدا كرد و آن دعوى حمل كه مىكرد ، آن را [ 75 - رو ] الغا كرد و باطل فرمود و فرزند كنيزك را به دو الحاق كرد . « 3 »
قضيّهء ديگر : روايت است كه زنى را پيش عمر آوردند كه به شش ماه فرزند آورده
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 1 ، ص 213 - 218 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 2 ، ص 379 .
( 2 ) . ق : ازارى بر او .
( 3 ) . الارشاد ، ج 1 ، ص 213 - 214 .