زكريا تفعّلى
زكريا تفعّلى ماسوله فرزند اسماعيل به سال 1355 ه . ش در تهران به دنيا آمد .
تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود گذراند و سپس در مركز تربيت معلم در رشته زبان و ادبيات فارسى به تحصيل پرداخت و به استخدام آموزش و پرورش در آمد و هم اكنون دانشجوى سال آخر رشتهى زبان و ادبيات فارسى در مقطع كارشناسى از دانشگاه پيام نور مىباشد .
تفعلى از سال 1369 شمسى به طور جدى شروع به سرودن شعر نمود .
سرودههاى وى بيشتر در قالب غزل و رباعى است گرچه شعر نو را در قالب نيمايى تجربه كرده است .
زكريا تفعلى آموزگار است و از مربيان تربيتى يكى از مدارس تهران مىباشد .
- * -
تو هلال منى و هركه جمالت ديدهست * موعد بدر تو اى ماه ز من پرسيدهست
جز تو اى قارى قرآن بر سر نى چه كسى * « أَمْ حَسِبْ » خوانده و بر روى سنان خنديدهست
بوى سيب است كه در كوفه وزيدن دارد * يا شميم نفس فاطمىات پيچيدهست ؟
خارجى خواندمان كوفه و من در عجبم * چه كسى خواندن قرآن تو را نشنيدهست
دخترت بود كه مىگفت به كوفى بس كن
اينقدر سنگ مزن لعل لبش خشكيدهست
* * *
به پاس گلويت :
نيزارها مىنوازند ، محزون به پاس گلويت * عمريست لب تر نكرده است هامون به پاس گلويت
زخمى نشسته است شايد ، مردى شكسته است شايد * بايد كه ماتم بگيرد ، مجنون به پاس گلويت
دلهاى زخمى غمينند ، شايد غريبان چنينند * در سينهها عقده ماندست ، مشحون به پاس گلويت
بعد از فرود تو مولا ، بر قاب غمرنگ شيعه * از خون فراتى كشيديم تا خون به پاس گلويت
يك آيه از كهف باقيست ، خورشيد آهستهتر خوان
داوود هم ساليانيست ، مفتون به پاس گلويت
يادگار :
زخم پا ، يادگار آبله بود * سالها تا ظهور فاصله بود
چشم خورشيد خوب مىپاييد * نظرش بر عبور قافله بود
در كلاس خودآزمايى عشق * درس امشب نماز نافله بود
لن ترانى شنيدهاى مىگفت : * كه جواب هزار مسئله بود
در گلوى شهيد كوچك عشق * يادبودى ز تير حرمله بود
زخم دستم نشان داس ، امّا
زخم پا ، يادگار آبله بود