تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1688

مساهمون:

ص١٦٨٨
يا حسين از تو آبرو داريم * تا ابد با تو گفتگو داريم
عشقت آتشفشان سينه‌ى ماست * او مدال نشان سينه‌ى ماست
ما كه دلواپسيم در ميقات * مثل خار و خسيم در ميقات
راه خود را ز كعبه كج كرديم * با تو از تو دوباره حج كرديم
وقت احرام شد كفن پوشيم * رختى از جنس خون بر تن پوشيم
حج اكبر طواف كرببلاست * كعبه در اعتكاف كرببلاست
عده‌اى از تو راه كج كردند * كربلا را فداى حج كردند
عده‌اى گرم كار خود بودند * غافل از تنگه‌ى احد بودند
عده‌اى نيز تكّه‌تكّه شدند * بنده‌ى نام و نان و سكّه شدند
غرق در آخور علوفه شدند * عده‌اى نيز اهل كوفه شدند
كوفه لبريز ناجوانمردى است * خنجر تيز ناجوانمردى است
جانِ زهرا به سوى كوفه مرو * با گل و غنچه و شكوفه مرو
كوفه ره بر تو بست يا مولا * بيعتت را شكست يا مولا
كربلا يعنى اشك يعنى آه * ذبح هفتاد و دو خليل اللّه
قتلگه ، مروه است ، خيمه صفاست * عيد قربان غروب عاشوراست
كربلا كعبه اهورايىست * مشهدِ لاله‌هاى زهرايىست
خفته بر روى خاك پيكر تو * مىدرخشد به روى نى سر تو
بر سر نيزه صوت قرآنت * التيامى است بر يتيمانت
از سرِ نيزه عشق مىجوشد * كربلا تا دمشق مىجوشد
از سرِ نيزه نور مىبارد * افتخار و غرور مىبارد
كربلا يعنى امتحان دادن * بر لب آب ، تشنه جان دادن
رنگ الماس دارد آب فرات * بوى عباس دارد آب فرات
غنچه‌هاى شكفته پژمردند * تشنه بودند و سر فرو بردند
بس كه فرياد العطش كردند * رهسپار شهادتش كردند
مىرود مشك آب بر پشتش * مرگ بازيچه‌اى است بر مشتش
آب در حسرت زبانش بود * در كف بوسه بر لبانش بود
شاخه‌ى ياس بر زمين افتاد * مشك عباس بر زمين افتاد
يا ابو الفضل چشم مستت كو * در قنوتى ولى دو دستت كو
رفتى و قصه‌ى وفايت ماند * بر تن آب ردِّ پايت ماند
رفتى و كوفه در ندامت ماند * آب شرمنده تا قيامت ماند