خيمهها گريستند * آه دستهاى ماه اگر نمىشكفت خاك تا هميشه بىبهانه بىبهار مانده بود چشمهاى مشك اگر نمىگريست آه تا هميشه بىقرار در گلوى انتظار مانده بود