تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1650

مساهمون:

ص١٦٥٠

غلامرضا كافى

غلامرضا كافى فرزند محمد به سال 1347 ه . ش در « شهر بابك » كرمان متولد شد . تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود سپرى كرد . سپس به دانشگاه شيراز راه يافت و كارشناسى و كارشناسى ارشد و دكتراى خود را در رشته‌ى زبان و ادبيات فارسى از آن دانشگاه اخذ نمود و پايان نامه خود را در رابطه با « شناخت شعر جنگ » انتخاب نمود كه بعدها با عنوان « دستى بر آتش » به صورت كتاب به چاپ رسيد . وى فعاليت‌هاى شعرى خود را از به دو ورود به دانشگاه شروع نمود از ايشان تاكنون كتب متعددى به چاپ رسيده است . مجموعه‌هاى شعرى ايشان عبارتند از : « بهار در برهوت » ، « تيغ و ترانه » ، « سردار هور » ، « گزيده ادبيات معاصر شماره 161 » و « فرشته‌ى انجير » كه كار مشتركى با همسر شاعرش خانم پروانه نجاتى مىباشد و شامل اشعار مذهبى آنهاست . سه كتاب نيز در زمينه داستان و خاطره از دكتر كافى چاپ و منتشر شده است : « زخم كبود كبوتر » ، « روان خونى سنگر » و « رود رگبار هلهله » . كافى از ميان قالب‌هاى شعرى كلاسيك بيشتر به غزل و مثنوى دلبستگى دارد ولى مدتيست به شيوه‌اى در شعر كه مختص خود اوست و نام « ترانك » را بر آن نهاده ، رو آورده است . وى ترانك را شعرك‌هاى كوتاهى كه حاوى لحظات شاعرانه شكار شده‌اند و معمولا دردهاى اجتماعى را بازتاب مىدهند ، ناميده است . دكتر غلامرضا كافى عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامى است و ده سال مسئوليت انجمن شعر جهاد دانشگاهى فارس و عضويت در ستاد شب شعر عاشورا را در كارنامه فعاليت‌هاى ادبى خود دارد . - * -

قرآن برگ‌برگ

روزى كه خاك نشئه صبح نشوز داشت * چنگى « 1 » حزين چكامه‌ى خون در چگور « 2 » داشت
خورشيد در محاق افق خونِ تيره بود * امساك آب سور گناه كبيره بود
مىسوخت خيمه‌خيمه نگاهى در اضطراب * خون مىچكيد از نوك مژگان آفتاب
نعل كهر در آتش عصيان مذاب بود * در رود رود ظهر زمين قحط آب بود
له‌له ، كوير ناك ، عطشناك ، تيغ مرگ * در خاك دست و پازده قرآن برگ‌برگ
« اى چرخ غافلى كه چه بيداد كرده‌اى * در باغ دين چه با گل و شمشاد كرده‌اى » « 3 »
اى چرخ ! باز فتنه‌ى صفين پا گرفت * توفان مرگ در نفس كربلا گرفت
بنگر كه باز باطل و حق در مقابلند * مرغان عشق در عطش تيغ ، بسملند
يك سو ببين كه سبز و سترگ ايستاده‌اند * يك سو هزار گله‌ى گرگ ايستاده‌اند
يك سوى دشت خيمه‌ى دست دعا بلند * يك سوى خاك سايه‌اى از نيزه‌ها بلند
هامش
( 1 ) - چنگى : چنگنواز . ( 2 ) - چگور : نوعى ساز - كمانچه . ( 3 ) - اين بيت از محتشم كاشانى است .