زد بال و پر كبوتر مجروح كربلا * گويى كه پر كشيد ز تن روح كربلا
آن دم امام تير ز حلقش برون كشيد * دستى به ناز كاكل آن غرق خون كشيد
بوسيد باز آن گلوى پارهپاره را * پاشيد تا خدا گل و خون و ستاره را
آن سان كه سقف عرش ز خون رنگ گل گرفت * فوج فرشتگان خدا را جنون گرفت
اصغر پرندهاى كه پر و بال وا نكرد * بر هستى ، آه ديدهى اقبال وا نكرد
اصغر كبوتر حرم و يا كريم عشق * اصغر شكوه پرپر گل در نسيم عشق
اى قفل راز اسم پدر را كليد تو * يا ايها الشهيد تو ، و ابن الشهيد تو
اى بىسنان و تيغ و سپر كشته الوداع * وى پيش چشمهاى پدر كشته الوداع « 1 »
* * *
دو دريا :
رو سوى خيمهها ، ز دل دشت بىبهار * اسبى عنان گسيخته ، برگشت بىسوار
يك زن ، كه سخت هيأت مردان مرد داشت * بعد از حسين ، يك دل طوفان نورد داشت
تا ديد غرق خون ، بدن چاكچاك شاه * افكند خويش را ته گودال قتلگاه
خورشيد ديدهيى كه شود محو ماهتاب ؟ ! * مهتاب ديدهيى كه بپيچد بر آفتاب ؟ !
در بطن خون و خاك ، دو تنها تو ديدهيى ؟ * در گودى مغاك ، دو دريا تو ديدهيى ؟ !
زنها مگر كه خاك به دامان نمىكنند ؟ * يا آنكه موى خويش ، پريشان نمىكنند ؟
پس از چه زينب آن همه ستوار مانده بود ؟ ! * در ملتغاى تيغ ، علىوار مانده بود ؟ !
از عشق و زخم ، ملغمهى جان او چكيد * دل ، پارهپاره از سر مژگان او چكيد
آتش زدند خيمه به خيمه ، بهار را * تا بگسلند قامت آن سوگوار را
* * *
خلسهى خون :
ظهرى غريب بود و ، به صحرا شدم خموش * « باريده بود عشق ادرك اخاك بر دوش »
از دور ، چند خيمه هويدا در التهاب * و آن سوىتر ، سواد سپاهى كه در سراب
نزديكتر كه آمدم ، آهم زبانه زد * آهى كه چرخ خورد و ، مرا تازيانه زد
دانستم آنكه بسى دير كردهام * اين بار نيز تكيه به تقدير كردهام !
ديدم كه ذو الجناح ، چو كوه ايستاده است * آن سو ، زنى در اوج ، شكوه ايستاده است
ديدم زمان ، زمان وداعىست ديدنى * در چشم او ز اشك ، سماعىست ديدنى
ديدم كه عشق ، تيغ دو دم برگرفته است * ديدم حسين ، هيأت حيدر گرفته است
لالِ تحيّر ، آينهسان ، شب نداشتم * مىخواستم ، بتازم و ، مركب نداشتم
مىخواستم به خلسهى خون آشنا شوم * هفتاد و سوّمين سرِ از تن جدا شوم
هامش
( 1 ) - شب شعر عاشورا ؛ ص 38 - 41 .