تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1653

مساهمون:

ص١٦٥٣
براى عشق ، صغير و كبير يكسان است * علّى اصغر او مثل اكبر آشوبد
رساند اصغر شش ماهه را به قربانگاه * كه كودكانه بر آن قوم كافر آشوبد
اشاره مىكند اى قوم : عاشقى دگر است * ز شوق سرخ شهادت به مادر آشوبد
براى عشق على ، اهل كوفه چاره كنيد * به گاهواره و قنداقه اصغر آشوبد
به تير حرمله ، اين خطبه نيز خاتمه يافت * روايتش دلِ خورشيد و اختر آشوبد
*
خيام مانده و يك دشت داغ و تنهايى * براى بىكسىاش ، چشم‌ها تر آشوبد
ميان خيمه و ميدان ، دلى مردّد داشت * كدام را بگزيند ، كه را برآشوبد
لباس جنگ به تن كرد و خيمه خالى شد * به حال و روز حرم‌ها پيمبر آشوبد . . .
كجاست مركب خورشيد ؟ ذو الجناح كجاست ؟ * از اين خطاب خطر ، رنگ خواهر آشوبد
براى گفت و شنود دوباره فرصت نيست * كند اشاره به خواهر ، كه كمتر آشوبد
كشيد دامن خود را و سر به راه نهاد * كه شرط عشق چنين بود ، بىسر آشوبد
*
نسيم زمزمه‌اى مىوزيد : « اى عاشق * درون عاشق آشفته دلبر آشوبد .
در اين معاشقه تنها كسى شود كامل * كه در ميانه‌ى خونش شناور آشوبد
يقين ، زمين به مدار خدا نمىچرخد * مگر گلوى تو ، به تيغ‌ها بر آشوبد . . .
بسان حيدر كرّار ، ذو الفقار كشيد * كه تا به شيوه‌ى او قلب لشكر آشوبد
به تاخت ، تاخت ، نظام سپه ز هم پاشيد * چنين شود سپهى ، گر دلاور آشوبد
دلاورانه ز صف‌ها گذشت و مىديدند * به گلّه گلّه روباه ، صفدر آشوبد
غبار و تشنگى و هُرم آفتاب كوير * چگونه آه ! چگونه مكرّر آشوبد
به نيزه تكيه كند تكيه‌گاه كون و مكان * كه با تمام سياهى برابر آشوبد
ولى نسيم كه از تير و نيزه لبريز است * تمام قامت خورشيد را در آشوبد
نه خيمه ماند و نه گوشواره‌ى طفلان * به اهل بيت ، سپاه ستمگر آشوبد .
غروبگاه تو ، اى آفتاب ! گودالىست * كه بر بهشت و به عرش و به كوثر آشوبد
*
ز شوق زير دم تيغ ، بال و پر مىزد * چنان كه بر قفس خود ، كبوتر آشوبد
حسين ، غيرت ساقىست عرشيان پرهيز ! * كه بر خُم و مى و بر دست و ساغر آشوبد