تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1648

مساهمون:

ص١٦٤٨
در آن ميان ، حدوث و قِدّم مست عشق بود * آرى لگام مرگ و ستم ، دست عشق بود
وقتى كه تاخت تشنه به سوى معاد خون * برخاست از مهابت او ، گردباد خون
هر سو گريختند شغالان و روبهان * پنهان شدند در پس خود ، خيل گمرهان
آن دم امام ، در تف « أَمَّنْ يُجِيبُ » ماند * دم در كشيد و ، « اشْهَدْ » خود را غريب خواند
در چار سوى عرصه‌ى خون ، راند و گريه كرد * بر هر شهيد ، فاتحه‌يى خواند و گريه كرد
آنگاه ، عرصه بر نَفَس او ، سپند شد * بانگ « فيا سُيوف خُذينى ! » بلند شد
آن وقت : لُجّه لُجّه‌ى خون مباح را * مهميز كوفت هيمنه‌ى ذو الجناح را
پيچيد شور حيدر كرّار ، در سرش * آتش گرفت نعره‌ى اللّه اكبرش
يكباره تاختند بر او تيغ‌هاى مرگ * آهن گداختند در او ، تيغ‌هاى مرگ
آن‌گونه كشت‌ِشان كه رمق در تنش نماند * جز تير و زخم ، بر بدن روشنش نماند
اين لحظه ، آن لحظه‌ى مرگ دوباره بود * هر چند ظهر ، وقت غروب ستاره بود
اسلام كفر ، تن به مجوس و مجوسه زد * ديدم كه تيغ بر رگ خورشيد ، بوسه زد
روحى بلند همچو ملايك ، خروج كرد * روحى كه بال و پر زد و قصد عروج كرد
آن روح ، در طواف به گِرد امام شد * و آن حجّ ناتمام ، بدين سان تمام شد
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1648 | مرضيه محمدزاده