جنون تو را به مرادت رساند ناگاهان * عجب تشرّف سبزى ! جنون مريدت كرد
نصيب هركس و ناكس نمىشود اين بخت * قرار بود بميرى ، خدا شهيدت كرد
نه پيشوند و نه پسوند ، حرّ حرّى تو * حسين آمد و آزاد از يزيدت كرد
* * *
خطبهى ناخوانده :
حاجيان را گفت : آن جا كعبه عريان مىشود * در طواف كعبه آن جا جسمتان جان مىشود
حج منم چشمانتان را وا كنيد اى حاجيان * كعبه بىمن از شما مردم گريزان مىشود
استطاعت هر كه دارد مىشود ملحق به من * هركه نامرداست پشت كعبه پنهان مىشود
گفت : در ذى الحجهى امسال شورى ديگر است * گفت : در ماه محرّم عيد قربان مىشود
آمد و در كربلا با آشنايان خيمه زد * گفت با ياران كه فردا ظهر توفان مىشود
گفت با ياران كه فردا خطبهى ناخواندهاى * گرم از نهج البلاغه باز عنوان مىشود
خطبه خواهد خواند فردا خواهرم بىذو الفقار * گفت فردا كاخ ظلم از ريشه ويران مىشود
آمد و افتاد چشم حرّ به چشم روشنش * مشكل حرّ با نگاهى گرم آسان مىشود
حاجى از كاروان واماندهاى گرد حسين * يك شبه مىگردد و در كعبه مهمان مىشود
آمد و در كربلا حج را نمايش داد و رفت * آن نمايش همچنان بىپرده اكران مىشود
* * *
عزم قيام :
با حاجيان ساكن ، حجّت تمام كردى * از كعبه دل بريدى ، عزم قيام كردى
گفتى كه جدّ من گفت ، اين حجّ آخر توست * اتمام حجّت آن جا ، با خاص و عام كردى
يك مشت خون خود را ، بر آسمان فشاندى * اى آسمان دوباره ، شُرب مدام كردى
زمزم به جوش آمد ، اصغر به گريه افتاد * خون گلوى او را ، تا استلام كردى
در كعبه حاجيانى ، با رمى جَمْرَه سرگرم * در كربلا تو امّا ، حج را تمام كردى
احرام بستن تو ، آن سال حالتى داشت * ماه محرّمت را ، ذى الحجه نام كردى
لبّيك بود آن سال ، ذكر تشهّد تو * خواندى نماز صبح و در دل سلام كردى « 1 »
هامش
( 1 ) - رستاخيز لالهها ؛ ص 23 .