در عزاى آل شبنم ، سوختم * آه ! اى اندوه مبهم ، سوختم !
سوختم ، آتش گرفتم ، واى من * مىتراود كربلا از ناى من
مىشكوفد خونِ دل با ياد او * من خرابم از جنون آباد او
ساقى امشب بادهام افزون بده * بادهاى با ساغر مجنون بده
ساقى امشب بيقرارم ، آتشم * دردهاى بىپناهى مىكشم
آتشم من آتشى افروخته * سينهاى دارم عزا اندوخته
سينهام جاى عزاى آدم است * « سينه مالامال درد » و ماتم است
آه اى من ، اى من گمگشتهام * اى من غرق توهّم گشتهام
سالها در انتظارت ، سوختم * ز اشتياقت شعلهها اندوختم
العطش اى ابر رحمانى ببار * سوختم در شعلههاى انتظار
راهى دشت رهايى گشتهام * باز امشب كربلايى گشتهام
كربلا در سينهى دل خستههاست * كربلا از باقى مردم جداست
زينب اينجا بس غريب افتادهست * خطبههايش ، بىنصيب افتادهست
خطبه يعنى : اعتراضى آتشين * خطبه يعنى : درد زين العابدين
خطبه يعنى : همچو زينب استوار * با تبسّم ايستادن پاى دار
خطبه تجديد حسينى ديگر است * امتثالى از علىّ اكبر است
خطبه زخم خونى احساس بود * خشم آتش پرور عباس بود
خطبه يعنى : تشنگى آموختن * در كنار آب ، لب را دوختن
خطبه يعنى : زن حريم پاكى است * جلوهيى از حجب و از بىباكى است
خطبه يعنى ذو الجناح بىسوار * برگريزان خزان در نوبهار
گريهى مشك است بر صحراى خشك * بوسهى فيروزه بر لبهاى خشك
شعلهاى در كوچه باغ ارغوان * آتشى بر ناى سرباز جوان
خطبه يعنى خيمههاى شعلهور * عقدهها از مردمان بىخبر
رقص شلاق است بر جانهاى پاك * پيكر عشق است بر ديباى خاك
خطبه يعنى با على افروختن * با مصيبتهاى زهرا سوختن
با على در نيمه شبهاى غريب * هم نوا با نالههاى « أَمَّنْ يُجِيبُ »
ديده از « امِّ ابيها » كندن است * وز نوايش سينه را آكندن است
آن كه مست از بادهى تلخ شب است * آشنا كى با نواى زينب است
* * *
اين چه شورى است كه اين گونه بلا خيز شده * نيزه زارى به قدوم قدمش تيز شده