مرتضى اميرى اسفندقه
مرتضى اميرى اسفندقه فرزند حسين در سال 1345 ه . ش در تهران پا به عرصهى گيتى نهاد . تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در مشهد گذراند و ادامهى آن را در مقطع كارشناسى در رشتهى ادبيات فارسى در دانشگاه تبريز به پايان برد .
اميرى سرودن شعر خويش را مرهون تشويقها و راهنمائىهاى مرحوم حاج شيخ محمد باقر صاعدى خراسانى كه از علماى بنام خراسان بود مىداند ، و سپس با حضور فعال در انجمنهاى ادبى خراسان از شاعران پيش كسوت و متقدم آن ديار چون مرحوم احمد كمالپور « كمال » ، مرحوم ذبيح اللّه صاحبكار « سهى » و استاد محمد قهرمان بهرههاى وافر برد و بر تعميق و غناى شعر خود افزود .
از اميرى تاكنون چند كتاب در زمينهى شعر و شاعرى به بازار نشر راه يافته است كه از آن جمله مىتوان از : كتاب « قتيل قبله » ، « رستاخيز حركات » ، « اين شرح شرحه شرحه » كه تحقيقى پيرامون تجلى ماه مبارك رمضان در ادوار شعر فارسى است ، « گزيده ادبيات معاصر شماره 34 » و « بازوان مولايى » اشاره نمود .
اميرى اسفندقه در قالب كلاسيك متمايل به سرودن شعر با زبان معاصر است و در شعر نو قالب نيمايى را بهتر مىسرايد .
وى در سال 1366 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و هم اينك به عنوان معلم در مدارس مشهد تدريس مىكند .
- * -
غزل حر ( 1 ) :
عاقبت جان تو در چشمهى مهتاب افتاد * پيچشت داد خدا ، در نفست تاب افتاد
نور در كاسهى ظلمتزدهى چشمت ريخت * خواب از چشم تو اى شيفتهى خواب افتاد
چشمه شد ، زمزمه شد ، نور شد و نيلوفر * آن دل مرده كه يك چند به مرداب افتاد
كارت از پيلهى پوسيده به پرواز كشيد * عكس پروانه برون از قفس قاب افتاد
عادتت بود كه تكرار كنى بودن را * از سرت زشتى اين عادت ناباب افتاد
ماه را بىمدد طشت تماشا كردى * چشمت از ابروى پيوسته به محراب افتاد
چه كشش بود در آن جلوهى مجذوب مگر * كه به يك جذبه چنين جان تو جذاب افتاد
شهد سرشار شهادت به تو ارزانى باد * آه از اين مردن شيرين ، دهنم آب افتاد
امشب از هرم نفسهاى اهورايى تو * گرم در دفتر من اين غزل ناب افتاد
* * *
غزل حر ( 2 ) :
حسين آمد و آزاد از يزيدت كرد * خلاص از قفس وعده و وعيدت كرد
سياه بود و سياهى هر آنچه مىديدى * تو را سپرد به آيينه ، روسپيدت كرد
چه گفت با تو در آن لحظههاى تشنه حسين ؟ * كدام زمزمه سيراب از اميدت كرد ؟
به دست و پاى تو بار چه قفلها كه نبود * حسين آمد و سرشار از كليدت كرد