نسلهاى پىدرپى ما ماند شورى شد كه در هلهله تمام نبردهاى پيروزمان ماند و بغضى شد كه در حنجرهى تمام شهيدان مظلوممان شكفت .
اينك اين پرچمهاى عزا و اين كتيبههاى سوگ ، اينك اين سينههاى شعلهور و اين اشكهاى بىدريغ ، اينك اين خورشيد سر برهنهى هر سال كربلا :
زخميم خنجر يمنى را بياوريد زنجيرهاى سينهزنى را بياوريد « 1 »
* * *
غزل تلخ :
گرچه روزى تلختر از روز عاشورا نبود * آنچه ما ديديم جز پيشامدى زيبا نبود « 2 »
عشق مىفرمود : « بايد رفت » مىرفتند و هيچ * بيمشان از تيرهاى تلخ و بىپروا نبود
خيمهها از مرد خالى مىشد ، امّا همچنان * اهل بيت عشق در مردانگى تنها ، نبود
آفتاب ظهر عاشورا به سختى مىگريست * كودكان لب تشنه بودند و كسى سقّا نبود
آسمان مىسوخت از داغى كه بر دل داشت ، آه * كودكى آتش به دامن مىشد و بابا نبود
كاروان كمكم به سمت ناكجا مىرفت و كاش * بازگشتى اين سفر را ، باز ، از آن جا نبود
* * *
غزل آتش :
خونى چكيد و حنجرهى خاك جان گرفت * بغضى شكست و دامن هفت آسمان گرفت
آبى كه دستبوس عطش بود شعله زد * آتش سراغ خيمهى رنگين كمان گرفت
ابرى براى گريه نيامد ولى ز سنگ * خون ، غنچه غنچه خاك تو را در ميان گرفت
« اسبى ز سمت علقمه آمد » دگر بس است * تيرى امام آينهها را نشان گرفت
ماندهست در حكايت اين سوگ شعر من * چندان كه جسم سوخت و آتش به جان گرفت
از آخرين شراره چنين مىرسد به گوش : * بايد تقاص عافيت از كوفيان گرفت
* * *
نوحه ( 1 )
آتشى به خيمهگاه ابرهاست
گردباد تيرهاى
در آسمان تلخ ايستاده
طعم مرگ
در دهان كهكشان
هامش
( 1 ) - بيت از محمد كاظم كاظمى است .
( 2 ) - « ما رأينا الّا جميلا » ما در اين واقعه ، جز زيبايى ، هيچ نديديم . حضرت زينب ( ص ) .