تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1593

مساهمون:

ص١٥٩٣

سيد فضل اللّه قدسى

سيد فضل اللّه قدسى به سال 1342 ه . ش در روستايى از استان بلخ افغانستان متولد شد . شروع جوانيش هم زمان با كودتاى ننگين مزدوران روسى در افغانستان است و او هم چون ديگر جوانان افغانى ، جوانيش را از ميدان نبرد عليه دژخيمان كرملين آغاز نمود . فرهنگ جهاد ملت مسلمان افغانستان عليه متجاوز ، در لحظه لحظه‌ى عمرش جارى است . وى در سال 1364 شمسى مسافرتى به كشور ايران داشته پس از سه سال به كشورش برگشت . پس از آن در سال 70 براى بار دوم به ايران سفر كرد و در دانشگاه علوم اسلامى رضوى مشهد مشغول تحصيل شد . سيد فضل اللّه سرودن شعر را از سال 1360 آغاز كرده است . « 1 » - * -

مشك وفا :

چه مىشد پيش از آن كه كشته بودم باور خود را * چهل منزل به روى نيزه مىبردم سر خود را
چه خواهد شد - خدايا - باغبان در پنجه‌ى طوفان * ببيند آخرين گل از بهار پرپر خود را
نخواهد ماند خالى بعد از اين مشك وفا ، زيرا * به دريا وام دادم بازوى آب‌آور خود را
جنون برقى زد امشب من به رنگ آب پاشيدم * كنار دجله پيش از سوختن ، خاكستر خود را
و غرض از كربلا تصوير كم رنگىست ، هان اى عشق * دگر پرواز لازم نيست ، برگردان پر خود را
* * *

سوز عطش :

بر لب دريا ، لب دريا دلان خشكيده است * از عطش دل‌ها كباب است و زبان خشكيده است
كربلا بستان عشق است و شهامت ، اى دريغ * كز سموم تشنگى اين بوستان خشكيده است
سوز بىآبى اثر كرده‌ست بر اهل حرم * هر طرف بينى لب پير و جوان خشكيده است
آه از مهمان نوازانى كه در دشت بلا * ميزبان سيراب و كام ميهمان خشكيده است
دامن مادر چو دريا اصغرش چون ماهى است * كام ماهى بر لب آب روان خشكيده است
نازم اين همّت كه عبّاس آيد از دريا ولى * آب بر دوش است و لب‌ها همچنان خشكيده است
* * *
انگار از مصيبت خواهر خبر نداشت * تا صبح خفته بود و سر از خاك برنداشت
مىرفت از آشيانه‌ى آتش گرفته‌اش * با دسته‌اى كبوتر تنها كه پر نداشت
شب ترسناك بود و سراسيمه مىدويد * طفلى كه غير عمّه اميد دگر نداشت
آن سوتر از خيام حرم در ميان خاك * « يك كهكشان سوخته ديدم كه سر نداشت »
يك كربلا مصيبت و صد قتلگاه غم * در قلب‌هاى سخت‌تر از سنگ اثر نداشت
هامش
( 1 ) - فرهنگ شاعران جنگ و مقاومت ؛ ص 227 .