گودال از تلاطم خون عشق * بيتابتر ز شعلهى طوفانست
تنها نه كربلا ، كه زمان يكسر * در زير پاى حادثه ، لرزانست
* * *
خاك كربلا :
نيازمند درت را كرم دريغ مدار * ز اهل راه ، نشان حرم دريغ مدار
اگر چه ديده اقامتگاه جمال تو نيست * بر اين رواق ، غبار قدم دريغ مدار
به شبروان ، در اميّد و انتظار مبند * به خفتگان ، نفس صبحدم دريغ مدار
قرين درد تو بودن ، سعادتىست بزرگ * از اين قرين غم خويش ، غم دريغ مدار
دلى كه آرزوى خاك كربلا دارد * از او نظارهى باغ ارم دريغ مدار
طواف كعبهى جان ، خاك كربلاى تو بود * به شادى دلم اى محتشم دريغ مدار
* * *
از عطش تاريخ ! :
تشويش ، در كجاوهى تكرارست * اميّد ، در تهاجم حرمانست
در راستاى هجرت گلها ، باز * در جنگل خزانزده بورانست
بر نى ، سر مبارك آن مظلوم * سر مست از تلاوت قرآنست
زينب ازين مصيبت عالمسوز * تا روز حشر ، سوخته دامانست
آه اى حسين ! اى عطش تاريخ ! * شرمنده از تو آب به دورانست
خورشيده پرتوى ز فروغ توست * مهتاب در نگاه تو پنهانست
نام تو در جريدهى آزادى * آغاز هر نوشته و عنوانست
مانند آفتاب سحر خيزست * چشمى كه در عزاى تو گريانست
عشقت نه آتشىست شود خاموش * خورشيد پارهيىست كه در جانست
ياد تو و حماسهى گلگونت * سرسبز چون طبيعت ايمانست